{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عکس اول را از زیر چادرش درآورد

عکس اول را از زیر چادرش درآورد
پسر اولم بود محسن
عکس بعدی
پسر دومم بود محمد دوسال با محسن اختلاف سنی داشت
عکس سوم
این پسر سومم....
شانه های امام (ره)شروع به لرزیدن کرد داشت گریه میکرد
عکسها رو جمع کرد و گفت
چهارتا پسرمو دادم که اشکهای شما رو نبینم...
دیدگاه ها (۲)

کامنت بزار تا جایی که میتونی

رمان :«پسر عموی جذابم»part :1 ویو «سلین»با صدای آلارم گوشیم ...

p18

سلام کیوتا! میخوام ی رمان کوتاه بنویسم. فقط ی چند پارتیه ک...

𝓥𝓸𝓻𝓸𝓳𝓪𝓴 𝓮 𝓶𝓪𝓷⁶سر میز شام، پدر با لحنی جدی ولی مهربون، به جیم...

Twenty

p5☆فاجعه ای به نام ما☆رفتم نشستم رویه یکی از صندلی ها که رئی...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت" پارت " 41 ""ویو جئون آنجلینا" ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 16جونگکوک برگشت به س...

پارت ۳۱🌧️ ویو آتبا هیون‌وو داشتم می‌رفتم سمت کلاس که صدای ته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط