قسمت بیسو دو رمان آوازه زیره آب
قسمت بیسو دو رمان آوازه زیره آب
دو سه روزی گذشته بودو حالم هم بهتر شده بود و بخیه هامو کشیده بودم.. رفتم جلو آیینه وایسادم و پیرنمو بالا زدم و جاشونو نیگا کردم...هه...حالا کسی ندونه فک میکنه دعوای خیابونی کردم!! عه راستی تو این دو سه روزه هم کلی با مامانم بحثم شده بود...میخواد زووووور همه چیزو بندازه گردنه من!! بابام هم ک فک میکردم طرفدارمه کم کم داشت نظرش و رفتارش عوض میشد..هه..!! هه هه!! ولی اشکال نداره من شیطانم...الانم ک رانده شدم!! مثه قبلن باز با خودم گفتم
-من شیطانه رجیمم!!
یه لبخنده مسخره هم زدم ازینا که آدمو شبیه عنتر میکنن...
رفتم تو سالن و با چشمام دنباله شارژر گشتم..بابام ک خونه نبود از مامانم پرسیدم
-شارژر کجاس؟
جوابمو نداد..خو حتمن نشنیده
-مامان شارژر کجاااست؟؟؟
بازم جوابمو نداد
-نمیشنوی؟؟؟
اوووف حالا اینم بعد 200 یال یادش اومده بود قهر کنه حرف نزنه
-آهای دیواااار!! شارژر کجاست؟؟ گوشیم خاموش شده استادم تو کانال میخواد نمونه سئوال بفرسته!!!
-با من حرف نزن!
-منم با دیوار بودم ن تو!!
-خجالتم خوب چیزیه ب خدا!!
-چیکار کردم ک بخوام خجالت بکشم هان؟
-من مامانه عادمه کثیفی مث تو نیستم!! پرو پرو تازه میگه چیکار کردم!!
-حالا ک نتونسته ثابت کنه!! هیچ کدوم از همسایه ها هم شهادت ندادن! اون روزیم ک میگه من سره کلاسه دانشگاه بودم واسم حاضری خورده اون ساعت!کاره من نیس عااااموووو کاااره من نیس!!
-عامو تو بغله زن عامو...من نمیدونم ولی از الان من فقط ی بچه دارم اونم کیانوشه!! در ضمن بچه ک ب دنیا اومد آزمایشه دی ان ای همه چیو ثابت میکنه!!
-وقتی ک همه چیز ثابت شد دیه نیای بگی پسرم ببخشید اشتباه کردمااا چون اونموقع منم دیه مامان ندارم!!
-دسته پیشو بگیر یه وقت پس نیوفتی!!
بی اهمیت رفتم تو اتاقمو چیزامو حاضر کردمو رفتم حموم..از حموم ک اومدم بیرون دیدم گوشیمو زده تو شارژ..هه!! رفتم دو دقیقه ای همینجوری نشستم لبه تخت تا خشک بشم بعدم لباسامو پوشیدم و رفتم تو سالن..سره سفره نشستم..بابامم اومده بود..ی لبخند بهش زدم..غذامو ک خوردم اومدم بلند بشم ک بابام گف
-این دفه هیچی ولی دفعه های بعدی غذاتو تنها تو اتاقت بخور..نمیخوام سره سفره بشینی...
دو سه روزی گذشته بودو حالم هم بهتر شده بود و بخیه هامو کشیده بودم.. رفتم جلو آیینه وایسادم و پیرنمو بالا زدم و جاشونو نیگا کردم...هه...حالا کسی ندونه فک میکنه دعوای خیابونی کردم!! عه راستی تو این دو سه روزه هم کلی با مامانم بحثم شده بود...میخواد زووووور همه چیزو بندازه گردنه من!! بابام هم ک فک میکردم طرفدارمه کم کم داشت نظرش و رفتارش عوض میشد..هه..!! هه هه!! ولی اشکال نداره من شیطانم...الانم ک رانده شدم!! مثه قبلن باز با خودم گفتم
-من شیطانه رجیمم!!
یه لبخنده مسخره هم زدم ازینا که آدمو شبیه عنتر میکنن...
رفتم تو سالن و با چشمام دنباله شارژر گشتم..بابام ک خونه نبود از مامانم پرسیدم
-شارژر کجاس؟
جوابمو نداد..خو حتمن نشنیده
-مامان شارژر کجاااست؟؟؟
بازم جوابمو نداد
-نمیشنوی؟؟؟
اوووف حالا اینم بعد 200 یال یادش اومده بود قهر کنه حرف نزنه
-آهای دیواااار!! شارژر کجاست؟؟ گوشیم خاموش شده استادم تو کانال میخواد نمونه سئوال بفرسته!!!
-با من حرف نزن!
-منم با دیوار بودم ن تو!!
-خجالتم خوب چیزیه ب خدا!!
-چیکار کردم ک بخوام خجالت بکشم هان؟
-من مامانه عادمه کثیفی مث تو نیستم!! پرو پرو تازه میگه چیکار کردم!!
-حالا ک نتونسته ثابت کنه!! هیچ کدوم از همسایه ها هم شهادت ندادن! اون روزیم ک میگه من سره کلاسه دانشگاه بودم واسم حاضری خورده اون ساعت!کاره من نیس عااااموووو کاااره من نیس!!
-عامو تو بغله زن عامو...من نمیدونم ولی از الان من فقط ی بچه دارم اونم کیانوشه!! در ضمن بچه ک ب دنیا اومد آزمایشه دی ان ای همه چیو ثابت میکنه!!
-وقتی ک همه چیز ثابت شد دیه نیای بگی پسرم ببخشید اشتباه کردمااا چون اونموقع منم دیه مامان ندارم!!
-دسته پیشو بگیر یه وقت پس نیوفتی!!
بی اهمیت رفتم تو اتاقمو چیزامو حاضر کردمو رفتم حموم..از حموم ک اومدم بیرون دیدم گوشیمو زده تو شارژ..هه!! رفتم دو دقیقه ای همینجوری نشستم لبه تخت تا خشک بشم بعدم لباسامو پوشیدم و رفتم تو سالن..سره سفره نشستم..بابامم اومده بود..ی لبخند بهش زدم..غذامو ک خوردم اومدم بلند بشم ک بابام گف
-این دفه هیچی ولی دفعه های بعدی غذاتو تنها تو اتاقت بخور..نمیخوام سره سفره بشینی...
- ۱۰.۶k
- ۰۴ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط