{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔
𝑷𝒂𝒓𝒕: 3
。・:*:・゚★,。・:*:・゚☆ꔫ。・:*:・゚★,。・:*:・゚☆ꔫ。・:*:・゚★,。・:*:・゚☆

چهار ماه بعد شرکت تصمیم گرفت که
یه مهمانی بزرگ برای مدیران و کارمندا
برگزار کنه. همه باید میرفتن، حتی جونگ کوک.
جونگ کوک با یه کت و شلوار جدید، توی
سالن بزرگ هتل حاضر شد. نورهای لوستر،
توی سالن میتابید و صدای موسیقی،
فضا رو پر کرده بود. چندتا کارمند، کنار هم
ایستاده بودن و باهم حرف میزدن. تهیونگ هم
اومد با کت مشکی گرون قیمتش. حتی اونجا
هم به کسی نگاه نمی کرد. مستقیم رفت سمت
بار و یه لیوان ویسکی سفارش داد. جونگ کوک
یه گوشه وایساده بود و چون اونجا تنها بود
و کسی رو نداشت که باهاش حرف بزنه،
به اطراف نگاه میکرد. ناگهان آقای لی با چندتا
از دوستاش، به طرف جونگ کوک اومدن.
آقای لی با صدای بلند گفت
° آقای کیم! میدونستید دستیارتون یه امگاست؟
.... سکوت. همه به جونگ کوک نگاه کردن.
جونگ کوک با صورت قرمز سرش رو
پایین گرفت. دلش میخواست زمین دهن باز
کنه و قورتش بده. تهیونگ با نگاهی سرد
لیوان ویسکی رو روی میز گذاشت و به سمت
آقای لی رفت.
_ میدونستم، چون خودم استخدامش کردم.
آقای لی از تعجب دهنش وا مونده بود.
° و... ولی.... شما همیشه از امگاها متنفر بودین.
تهیونگ با یه سرد و محکم گفت
_ من از کسی متنفر نیستم. فقط از آدم هایی که
فضول هستن و توی کار دیگران فضولی
میکنن متنفرم.
.... سکوت... آقای لی با ترس عقب عقب رفت.
تهیونگ به سمت جونگ کوک رفت و
توی گوشش با همون صدای سرد و خشکش
گفت:
_ از سالن برو بیرون و تا مهمونی تموم نشده
برنگرد.
جونگ کوک با چشمای خیس از سالن
خارج شد. توی راه رو، به دیوار تکیه داد
و نفس عمیق کشید. تهیونگ، نه بهش
محبت کرده بود و نه ازش دفاع کرده بود.
فقط و فقط بهش دستور داده بود که بره.
اما وقتی که جونگ کوک رفت، تهیونگ،
به پشتش نگاه کرد، و برای اولین بار،
یه چیز کوچک توی نگاهش تغییر کرده بود.
چیزی که حتی خودش هم نمیدونست.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بچه ها میدونم خیلی کمه شرمنده 🙏🏻فعلا تونستم تا اینجا بنویسم. ایشالا اگه تونستم چهارشنبه براتون جبران میکنم🙏🏻🙏🏻
بوس به همتون، عاشق تک تک تونم♥♥
یادتون نره که اگه خوشتون اومد، لایک و کامنت و بازنشر رو انجام بدین😉😅😂🥰
تولد جیمینم مبارک هممون باشه😂😍😍🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻
#TaekookForever #Vmon #Jikook #Taekook_moment #BTS_couple #تهکوک_عاشقانه
#تهکوک #بی_تی_اس #کیپاپ #کره_جنوبی #نامجون #سوکجین #مین_یونگی #هوسوک #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #نامجین #یونمین #تهکوک #فالو_کن #فالو_بک
دیدگاه ها (۰)

☆‌عشق اجباری من✧P6ویو نویسندهچراغ‌های عمارت خاموش شده بود و ...

پارت ۱۲: جلسه‌ای که نباید برگزار می‌شد 😂صبح روز بعد، تهیونگ ...

### پارت اول: انعکاس توی شیشه بارونیساعت از دو نصفه‌شب گذشته...

ᴘᴀʀᴛ ۳۲ | یه تشکر سادهبعد از اتفاق پارک...چند روز گذشت.آرا ه...

حدود نیم ساعت گذشته بود.بارون هنوز شدید می‌بارید و هر چند دق...

P. 5𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖔𝖓𝖑𝖞 𝖎𝖙'𝖘 𝖒𝖎𝖓𝖊. ...

معاملهp24جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند. هنوز بی‌جان روی دست‌ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط