یوسف قلب خرابم شده ای میدانی؟

یوسف قلب خرابم شده ای میدانی؟
بازهم حرف دل از دیده ی من میخوانی؟

شده ام خانه خراب از غم بی مهری تو!
تو چرا بی خبر از حال دلم می مانی ؟

خنده بر لب نزدی؛ وااای دو چشمم تر شد!
ای دلم زار نزن ! شکوه نکن پنهانی!

شده چشم سیهی قاب به دیوار دلم
بی خبر مانده ای از حالِ دلم؛ نالانی

ًگوشه ی دنج دلم باز پریشان شده است
کِی به پایان رسد این وهمِ شب ظلمانی

بوسه گاهم شده کنج لب تو وااای بیا!
بار دیگر بده بر روح و دلم سامانی !

شده ام حبس بر آن تنگ بلورِ دل تو
دل خوشم گر بشوم کنج دلت زندانی

موقع رفتن تو بند دلم پاره شد و -
شده این جادّه از چشمِ ترم بارانی

دیدگاه ها (۵)

عاشقانه های شبنم

نگرفتی خبــر از گمشده راهی گاهیکه بپرسی کمی از حال‌ تباهی گا...

باتو ، با عشق تو همخانه شدن را بلدمغیرِ تو ، با همه بیگانه ش...

گفتی: «عاشقین؟!» و دلم گفت: «مگر شک داری؟» من که جز نامِ تو ...

وقتی پریود میشه part 1

### پارت هشتم: طوفان درون و بیرونقطرات باران مثل سوزن به پوس...

📚 داستان | سهمی که از عشق نداشتدیروز، بلورخانم، همسر احمدآقا...

تصادف با ماشین باجی.

┄┉♡┉┄𓂃 ࣪˖ ִֶָ𐀔 برای تو، پگ جیمین؛ قشنگ‌ترین اتفاقِ یک روز پا...

بفرست برای اونی که باید: 💌بهت قول میدم که تو هر شرایطی کنارت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط