مشاهیرکورد_مصطفی خرم دل_بخش پنجم
مشاهیرکورد_مصطفی خرم دل_بخش پنجم
چهار زانو در خدمت استاد نشستم. نخستین درس طلبگی ترکیب: «بسم الله الرحمن الرحیم» بود! باء حرف جر است، اسم بدان مجرور است…و … اصلاً من نمیدانستم باء حرف جر است یعنی چه؟ اسم بدان مجرور است … من که اسمی را نمیدیدم، آن چه میدیدم «سم» بود وبس … خیس عرق شدم چنین گمان بردم عربی آن اندازه مشکل است که از عهدهی آن بر نمیآیم، بر دست و پا افتادم ولی دیگر عار میدانستم که واپس بکشم. به ناچار شش ماه و نیم در مهاباد و روستاهای اطراف طلبه شدم. سرانجام به دبیرستان برگشتم. اما سراپا عاشق اسلام و زبان قرآن، یعنی عربی بودم، مرغ دلم بدینجا و بدانجا پر میکشید، ولی … وای دلم از دست بشدا … بال و پرم شکست!… حوزهای نیست که بدان بروم! کشوری نیست که بدان بشوم! خود را به خدا سپردم تا سرانجام امواج زندگی در سال ۱۳۴۲ مرا به دانشگاه تهران انداخت و در همین سال با دو نفر از همشهریان خود خانهای در جمشیدآباد تهران اجاره کردیم. یکی از این دو نفر قبلاً پیشنماز یکی از مساجد مهاباد بود. از او عاجزانه درخواست کردم که در تعلیم قواعد عربی یاری و کمکم کند، قبول کرد، وقتی پس از مدتی دیدم که در وقت تدریس دست خود را جلو دهانش قرار قرار میدهد تا نتوانم چنان که باید بشنوم و … سوگند خوردم آنچه ملاها میدانند باید یاد بگیرم! هنوز این راه را میسپرم، تا اگر عمری باشد آنچه لازم است بیاموزم. بدین منظور کتابهای متعدد صرف و نحو عربی را خریداری کردم و به مطالعه آنها پرداختم … به نظرم خودآموزی بزرگترین عامل یادگیری و پیشرفت است. اما تاکی مطالعه کنم و بیاموزم؟ پاسخ این است «من المهد الی اللحد»
#کورد
#کوردستان
#فرهنگ
#تمدن
#اصالت
چهار زانو در خدمت استاد نشستم. نخستین درس طلبگی ترکیب: «بسم الله الرحمن الرحیم» بود! باء حرف جر است، اسم بدان مجرور است…و … اصلاً من نمیدانستم باء حرف جر است یعنی چه؟ اسم بدان مجرور است … من که اسمی را نمیدیدم، آن چه میدیدم «سم» بود وبس … خیس عرق شدم چنین گمان بردم عربی آن اندازه مشکل است که از عهدهی آن بر نمیآیم، بر دست و پا افتادم ولی دیگر عار میدانستم که واپس بکشم. به ناچار شش ماه و نیم در مهاباد و روستاهای اطراف طلبه شدم. سرانجام به دبیرستان برگشتم. اما سراپا عاشق اسلام و زبان قرآن، یعنی عربی بودم، مرغ دلم بدینجا و بدانجا پر میکشید، ولی … وای دلم از دست بشدا … بال و پرم شکست!… حوزهای نیست که بدان بروم! کشوری نیست که بدان بشوم! خود را به خدا سپردم تا سرانجام امواج زندگی در سال ۱۳۴۲ مرا به دانشگاه تهران انداخت و در همین سال با دو نفر از همشهریان خود خانهای در جمشیدآباد تهران اجاره کردیم. یکی از این دو نفر قبلاً پیشنماز یکی از مساجد مهاباد بود. از او عاجزانه درخواست کردم که در تعلیم قواعد عربی یاری و کمکم کند، قبول کرد، وقتی پس از مدتی دیدم که در وقت تدریس دست خود را جلو دهانش قرار قرار میدهد تا نتوانم چنان که باید بشنوم و … سوگند خوردم آنچه ملاها میدانند باید یاد بگیرم! هنوز این راه را میسپرم، تا اگر عمری باشد آنچه لازم است بیاموزم. بدین منظور کتابهای متعدد صرف و نحو عربی را خریداری کردم و به مطالعه آنها پرداختم … به نظرم خودآموزی بزرگترین عامل یادگیری و پیشرفت است. اما تاکی مطالعه کنم و بیاموزم؟ پاسخ این است «من المهد الی اللحد»
#کورد
#کوردستان
#فرهنگ
#تمدن
#اصالت
- ۵۳۳
- ۰۹ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط