Love in the Realm of Shadows. Part1
Love in the Realm of Shadows. Part1
*از تایم بیمارستان گذشته بود برای آخرین بار نگاهی به اتاق خالی انداختم و شروع کردم به خاموش کردن چراغا. فقط چند دقیقه تا از پا در اومدنم مونده
™ویو چان ™
همه چیز داشت خوب پیش میرفت ...نمیدونم چرا
اما یهویی همه چیز خراب شد
تیر. خورد تو پهلوم اونم تو تا
وضعیتم وخیمه باید خودمو برسونم به بیمارستان
دستم رو گرفتن به دیواره های بیمارستان که نیفتم
که یه دکتر رو دیدم
با صدایی لرزان و ناتوان نالیدم
-- دکتر .....نجاتم بده ...
ویو هایجین
یک نفر رو با موهای مرتب و کت و شلوار دیدم که به زور سر پا مونده و از پهلوش خون میاد. اول کمی ترسیدم اما با شنیدن صدای ضعیفش کمکش کردم و روی تخت خوابوندمش
+ آقا چه اتفاقی افتاده؟؟
همینطور که باهاش حرف میزدم تا به هوش بمونه، آروم آروم لباس هاش رو در آوردم و شروع کردم به در آوردن تیر های توی پهلوش
- خانم ...دکتر ...
من ...من زنده میمونم ...؟
+ آروم باش دارم تلاشمو میکنم
لبخندی بهش زدم که بهش اطمینان بدم ولی زخمش خیلی ناجور بود اما.. امیدوارم بمونه...
پهلوم داشت بدجور تیر میکشید ..
من ....من مافیام
برای همین بخاطر معامله نفت اینجوری شدم ....
دو تا ...تیر شاتگان خورد داخل پهلوم....
باندم به من نیاز دارن .....
لطفاً کمکم کن ...
م... مافیا؟؟ اون یه مافیاس؟؟؟ نمیتونستم منکر ترسی که توی وجودم بود بشم اما.. شعاری که همیشه باهام بود یادم اومد.«مهم نیست بیمارت کیه. هرکسی حق زنده موندن داره»
+ ب.. باشه نفس عمیق بکش یکم دیگه تموم میشه فقط.. حرف بزن نباید بیهوش بشی
با ...باشه ....
من آب میخوام .....خیلی تشنمه ....
+ الان.. الان نمیشه تحمل کن
- باشه ...
داره تیر میکشه ....
( صورتم از شدت درد جمع شد )
+ عادیه تحملش کن
خیلی به خاطر دردی که میکشید ناراحت شدم خودمم نمیدونم چرا ولی.. الان مهم نیست. به کارم ادامه دادم....
( ویو یک ساعت بعد )
+ آره.. حقیقتش... خیلی خوب دووم آوردی. زود خوب میشی
با لبخند گفتم
+ اگه بمونی که بهتره
- نمیتونم ....
ادامه دارد ...
شرط=۴۰ تا ریکت
™#چانی ™. ™_ʍɨռɦօ
*از تایم بیمارستان گذشته بود برای آخرین بار نگاهی به اتاق خالی انداختم و شروع کردم به خاموش کردن چراغا. فقط چند دقیقه تا از پا در اومدنم مونده
™ویو چان ™
همه چیز داشت خوب پیش میرفت ...نمیدونم چرا
اما یهویی همه چیز خراب شد
تیر. خورد تو پهلوم اونم تو تا
وضعیتم وخیمه باید خودمو برسونم به بیمارستان
دستم رو گرفتن به دیواره های بیمارستان که نیفتم
که یه دکتر رو دیدم
با صدایی لرزان و ناتوان نالیدم
-- دکتر .....نجاتم بده ...
ویو هایجین
یک نفر رو با موهای مرتب و کت و شلوار دیدم که به زور سر پا مونده و از پهلوش خون میاد. اول کمی ترسیدم اما با شنیدن صدای ضعیفش کمکش کردم و روی تخت خوابوندمش
+ آقا چه اتفاقی افتاده؟؟
همینطور که باهاش حرف میزدم تا به هوش بمونه، آروم آروم لباس هاش رو در آوردم و شروع کردم به در آوردن تیر های توی پهلوش
- خانم ...دکتر ...
من ...من زنده میمونم ...؟
+ آروم باش دارم تلاشمو میکنم
لبخندی بهش زدم که بهش اطمینان بدم ولی زخمش خیلی ناجور بود اما.. امیدوارم بمونه...
پهلوم داشت بدجور تیر میکشید ..
من ....من مافیام
برای همین بخاطر معامله نفت اینجوری شدم ....
دو تا ...تیر شاتگان خورد داخل پهلوم....
باندم به من نیاز دارن .....
لطفاً کمکم کن ...
م... مافیا؟؟ اون یه مافیاس؟؟؟ نمیتونستم منکر ترسی که توی وجودم بود بشم اما.. شعاری که همیشه باهام بود یادم اومد.«مهم نیست بیمارت کیه. هرکسی حق زنده موندن داره»
+ ب.. باشه نفس عمیق بکش یکم دیگه تموم میشه فقط.. حرف بزن نباید بیهوش بشی
با ...باشه ....
من آب میخوام .....خیلی تشنمه ....
+ الان.. الان نمیشه تحمل کن
- باشه ...
داره تیر میکشه ....
( صورتم از شدت درد جمع شد )
+ عادیه تحملش کن
خیلی به خاطر دردی که میکشید ناراحت شدم خودمم نمیدونم چرا ولی.. الان مهم نیست. به کارم ادامه دادم....
( ویو یک ساعت بعد )
+ آره.. حقیقتش... خیلی خوب دووم آوردی. زود خوب میشی
با لبخند گفتم
+ اگه بمونی که بهتره
- نمیتونم ....
ادامه دارد ...
شرط=۴۰ تا ریکت
™#چانی ™. ™_ʍɨռɦօ
- ۳۲۸
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط