عشق ناخواسته Part. 9

از زبان دایون

صبح با صدای الارم گوشیم از خواب بیدار شدم یه نگاه به ساعت انداختم پنج و نیم بود رفتم یه دوش چند مینی گرفتم یه لباس خوب پوشیدم
و یه رژ ملایم زدم و یه کفش اسپرت هم پوشیدم و با ماشینم به سمت خونه هوسوک حرکت کردم تا رسیدم دیدم ساعت هفته یه زنگ به هوسوک زدم تا بیاد پایین
(یه نکته ی دیگه اینا دیشب شماره ی همو سیو کردن)

بعد از چند مین هوسوک اومد و یه عالمه هم ساک دستش بود

دایون ـ اینهمه ساک برای چی اوردی

هوسوک ـ سلام منم خوبم تو چطوری

دایون ـ الا وقت مسخره بازی نیست می گم این همه ساک برای چته

هوسوک ـ خوب لباسام داخلشه
مگه تو چندتا ساک اوردی

دایون ـ یه دونه که فقط چند دست لباس و تفنگ از اینجور چیزا داخلشه

هوسوک ـ بابام راست میگفت مثل بقیه ی دخترا نیستی

دایون ـ دختر بودن مه به این معنا تیست من یه دخترم ولی عاشق رنگ سیاهم من مثل بقیه ی دخترا با عروسک بزرگ نشدم با تفنگ بلند شدم پس اینو توی اون کلت فرو کن که دختر بودن به این معنا نیست که عاشق رنگ صورتی و چیز های شیرین و چیز های کیوت و عروسک باشی


هوسوک ـ اوکی فهمیدم تو مثل بقیه ی دخترا نیستی


دایون ـ فقط من اینطور نیستم. بیشتر دخترا همینن


هوسوک ـ باشه فهمیدم حالا حرکت کن تا دیرمون نشده
دیدگاه ها (۱۳)

پارت ۴۸

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

Twenty two

شاهکاری به نام دروغ

دراکو و عشق واقعیp۱۲

سرنوشت پارت(۸)ویو ا/ت:دیگه تقریبا یک هفته از اون غذیه میگزره...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹.part:¹...

From hate to lovePart:5 بعدش از خونه زدم بیرون سوار ماشینم ش...

چند پارتی

پارت ۲۸ وقتی به خونه‌ی مادربزرگم رسیدم، از همون دم در صدای ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط