name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.
name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.
Season:¹.
part:¹⁸.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
×مراقب پاهات باش ......خواهر..
.
خشکم زده بود.
.
منظورش چیه؟!؟
.
و بعد باصدای بلند خندید و تنه ای بهم زد که به خودم اومد.
.
با همون پاشته های بلند تقی تقی از پله ها پایین رفت .
.
پامو به زمین کوبیدم و با عصبانیت غریدم:
.
+دختره... بی ادب.. .
.
عصبانی به سمت اتاقم رفتم و در رو روهم کوبیدم.
.
مطمئنا میخواد کار بدی کنه که اینجوری استرس گرفتم.... مثل اون روز.... .
.
دستی به موهام کشیدم و به سمت تخت رفتم.
.
تصمیم داشتم فقط کمی دراز بکشم اما نمیدونم چی شد که به سیاهی فرود اومدم.
.
.
.
__________________
.
.
.
¤خانم ،خانم بیدارشید دیر میکنیداا.
.
اروم چشم هام رو از اون نخ گره خورده باز کردم.
.
لب زدم:
.
+چیشده؟؟
.
خدمتکار لبخندی زد و گفت :
.
¤خانم امروز مسابقه دارید یادتونه.
.
چشمام گشاد شد و مثل برق گرفته ها از جام بلند شدم.
.
+سا..ساعت چنده ها؟؟؟
.
¤هنوز ³ساعت وقت دارید مسابقه ساعت ⁸آغاز میشه خانم.
.
لبمو گاز گرفتم و تقی با دست به سرم زدم.
.
+ای .. دختره ی گیج .
.
بلند شدم و به سمت حمام رفتم یه دوش ²⁰مینی گرفتم و بیرون اومد .
.
موهامو خشک کردم و به لیا گفتم تا بیاد و یه مدل مویی برام سر هم کنه .
.
ست لباس بالم که به رنگ آبی بود رو پوشیدم .
.
عطری که با آرایه شیرین و پاستلی بود رو به تن زدم وبه ساعت نگاهی انداختم .
.
ادامه دارد............ .
پارت هدیه🎁
Season:¹.
part:¹⁸.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
×مراقب پاهات باش ......خواهر..
.
خشکم زده بود.
.
منظورش چیه؟!؟
.
و بعد باصدای بلند خندید و تنه ای بهم زد که به خودم اومد.
.
با همون پاشته های بلند تقی تقی از پله ها پایین رفت .
.
پامو به زمین کوبیدم و با عصبانیت غریدم:
.
+دختره... بی ادب.. .
.
عصبانی به سمت اتاقم رفتم و در رو روهم کوبیدم.
.
مطمئنا میخواد کار بدی کنه که اینجوری استرس گرفتم.... مثل اون روز.... .
.
دستی به موهام کشیدم و به سمت تخت رفتم.
.
تصمیم داشتم فقط کمی دراز بکشم اما نمیدونم چی شد که به سیاهی فرود اومدم.
.
.
.
__________________
.
.
.
¤خانم ،خانم بیدارشید دیر میکنیداا.
.
اروم چشم هام رو از اون نخ گره خورده باز کردم.
.
لب زدم:
.
+چیشده؟؟
.
خدمتکار لبخندی زد و گفت :
.
¤خانم امروز مسابقه دارید یادتونه.
.
چشمام گشاد شد و مثل برق گرفته ها از جام بلند شدم.
.
+سا..ساعت چنده ها؟؟؟
.
¤هنوز ³ساعت وقت دارید مسابقه ساعت ⁸آغاز میشه خانم.
.
لبمو گاز گرفتم و تقی با دست به سرم زدم.
.
+ای .. دختره ی گیج .
.
بلند شدم و به سمت حمام رفتم یه دوش ²⁰مینی گرفتم و بیرون اومد .
.
موهامو خشک کردم و به لیا گفتم تا بیاد و یه مدل مویی برام سر هم کنه .
.
ست لباس بالم که به رنگ آبی بود رو پوشیدم .
.
عطری که با آرایه شیرین و پاستلی بود رو به تن زدم وبه ساعت نگاهی انداختم .
.
ادامه دارد............ .
پارت هدیه🎁
- ۵۷۲
- ۳۰ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط