این مَن ، مَنِ قبل نیست ،

این مَن ، مَنِ قبل نیست ،
این آدم ، آواریست که روز به روز آجر های تَق و لَقش بیشتر فرو میریزد ،
این انسان به تماشای جهان نیامده بود اما تماشاگر نمایش نامه ی مزخرف اطرافیانش شد ،
او قرار نبود حس ماددی اش را از بین ببرد اما نطفه اش را خفه کرد
تا زندگی او ،
زندگی فرزندش را از بین نبرد.
این مَن قرار بود مادری کند برای فرزندی که تمام زندگی اش بود،
اما حتی حس مادری اش راهم از بین برد.


#سِودا
#دلنوشته
#خودم_نوشته

▪︎ - ¹اردیبهشت ماهِ ¹⁴⁰³ - ▪︎
²¹.³¹
دیدگاه ها (۳۹)

F

آه، چه جوانانی... 😔🥀از کودکی صدای مادرم در گوشم می‌پیچید که ...

آه، چه جوانانی... 😔🥀از کودکی صدای مادرم در گوشم می‌پیچید که ...

آپدیت Dazed با ویدیویی از تهیونگ 😭— وی بهترین پلی‌لیست خودش ...

با تو! همیشه پارت ۴

دلبرِ چشم‌قشنگِ من…بورکِ نازِ من 🧿بعضی آدما یه جوری وارد زند...

My lovely neighbor part : 83

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۵

پارت ۳۲ — «چیزی که دیگر نمی‌شد پنهانش کرد»خبر حمله به قلعه‌ی...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⓪_بخش دوم_ناگهان دست های کوچکی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط