گر نرفتم هر دوپایم خسته بود
گر نرفتم هر دوپایم خسته بود
تیشه گر افتاد دستم بسته بود
هیچ کس دست مرا وا کرد؟
نه!
فکر دست تنگ ما را کرد؟
نه!
هیچ کس ار حال ما پرسید؟
نه!
هیچ کس اندوه مارا دید؟
نه!
هیچ کس اشکی برای ما نریخت
هرکه با ما بود از ما می گریخت
چند روزی هست حالم دیدنی ست
حال من از این و آن پرسیدنی ست
گاه بر روی زمین زل میزنم
گاه بر حافظ تفال میزنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت
یک غزل آمد که حالم را گرفت
ما زیاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتی
تیشه گر افتاد دستم بسته بود
هیچ کس دست مرا وا کرد؟
نه!
فکر دست تنگ ما را کرد؟
نه!
هیچ کس ار حال ما پرسید؟
نه!
هیچ کس اندوه مارا دید؟
نه!
هیچ کس اشکی برای ما نریخت
هرکه با ما بود از ما می گریخت
چند روزی هست حالم دیدنی ست
حال من از این و آن پرسیدنی ست
گاه بر روی زمین زل میزنم
گاه بر حافظ تفال میزنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت
یک غزل آمد که حالم را گرفت
ما زیاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتی
- ۱.۲k
- ۲۱ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط