اونی چان 2/پارت 6

از زبان ایمیکو]
فردا صبح]
لباسامو عوض کردم و رفتم توی اشپزخانه
+اوهایو اونی چان
-اوهایو.امروز من اژانس نمیام خودت تنهایی برو.
+اوممم چرا؟
-میخوایم با چویا بریم بیرون.
خشکم زد.اگ چویا بهش بگه چیییییییییییی!زنده زنده میپزتممممممم!
+اممم.میگم...میخوای منم بیام..همینجوری؟
-نه جمع پسرونه است شاید شب هم نیام خونه.
یا حضرت لیوای!شب نمیاددددددددد!نکنه باهم....نههههههههههههه!
+هقققققق هقققققق چه دنیای بیرحمی...(زیرلب)
-هن؟
+هیچی هیچی.خب من میرم دیگ.
توی اژانس]
خدایاااااااااااااااااااا!الان دارن چیکار میکننننننننننننننننننننن الان چویا همچیو لو میدهههههههههه!کاش تعقیبش میکردمممممممممم یا.....یا میگفتم مریضم!الان زنگ میزنم بهش و میگم سرما خورم!
(درحال شماره گرفتن)
وایسا!اخه کی وسط تابستون سرما میخورهههههههههه!عمرا باور کنهههه!
فکر کن!فکر کن!فکر کن!
اتسوشی:اممم ایمیکو سان خوبید؟از وقتی اومدید اژانس دارید دور اتاق راه میرید.
+الان همچی لو میرهههههههههههههههه هقققققققققق هقققققققققققققققق
اتسوشی:هان؟
(و در ان گوشه رانپو را مشاهده میکنیم که همجیو فهمیده و در سکوت چیپس چیتوز میخورد)
+رانپو!چیپس بده!
رانپو:عمرا
+اخه گوجه ایهههههههههههههههههه
رانپو:تازه سرکه ایشم دارمممممممممم(خنده ی مغرورانه)
+نهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
+فهمیدم باید تعقیبشون کنم!
اتسوشی پچ پچ کنان با تانیزاکی:تانیزاکی سان!فکر کنم امروز حال ایمیکو سان خوب نیست.
تانیزاکی پچ پچ کنان:توی دخترا عادیه!ناعومی هم بعضی وقتا رد میده
ناعومی:چی گفتییییییییییییی؟؟؟؟
(و تانیزاکی به افق میپیوندد)
+کونیکیدا سان!من رفتم.
کونیکیدا:برو.فقط برو.
گذر زمان]
ایناهاشننننننننننننننننن.طبق معمول دازای داره چویا مسخره میکنه
-چووووووو چوووووووووو بستنی بقوللللللللل
*تمهههههه....بستنیمو بده!
-اخیییییییی دستت نمیرسه؟هویج کوچولوی بیچاره!
*میزنم همینجا وسط پارک از طول و عرض جرت میدماااااااااا
اهی میکشم.اینا همیشه همینجورین.
چندی بعد(مثلا ما خیلی با ادبیم)
-چویا نظرت در مورد ایمیکو چیه؟
(وایسادن قلب)
*ایمیکو....
چویااااااااااااااا ترو خدا نگووووووووووووو
اون دهن لامصبتو ببندددددددددددددد
*خب اون.....
(در حال نوشتن وصیت نامه)
*نام....
(پریدن از پشت بوته ها)
+انقدر زر نززنننننننننننننننننننننننننننننننن
-ایمیکو؟
+چویا به نفعته دهنتو ببندی وگرنه همینجا باهات کات میکنم!
سکوت*
(چویا در سکوت صحنه رو ترک میکنه)
-عوضی....
دازای رو به چویا بر میگردد
-خواهرمو از راه به در کردییییییییییی!نمیبخشمتتتتتتتت
(و چویا میدود)
-وایسا باکاااااااااااااا
(دازای هم پشت سر چویا میدود)
+دازاییییییییییییی برات توضیح میدممممممممممممم
(و ایمیکو هم پشت سر ان دو میدود)
بعد از نیم ساعت*
+اقا من تسلیمم!
*منم تسلیم!
-(چشم غره رفتن به چویا)
*ایمیکو حق داره با هر کی که دلش بخواد باشه!تو مسعولش نیستی!خودش اینو دیروز گفت!
-(با لحن شیطانی)راست میگه ایمیکو؟
+امممم...اومممممم....چیزه.....اره.
(و همه در سکوت منتظر واکنش دازای میمانند)
(حتی پرنده ها هم پر نمیزنند)
-چقدرررررررررر بزرگ شدیییییییییییییییییییی هققققققققققققققق هققققققققققققققققققققق.تا دیروز بهت شیر میدادیم الان نامزد کردییییییییی هقققققققققققققق.
+امممم...اره
-خب بیاید جدی شیم.
-کی به دنیا میاد؟
+منحرف احمققققققققققققققققققققققققققققققق
*ازت بیشتر از این انتظار داشتم.....
(و اینگونه شد که دازای هم با این رابطه موافقت کرد)
دیدگاه ها (۲)

پادشاهی شب''مجازات روز''رستگاری سپیده دم ''PART 1,1این شهر د...

شکوفه های گیلاس 🌸 🌸 پارت۹🌸🌸ویو راوی*از روزی که دازای توی اژا...

آتسوشی وقتی چشمش به من خورد سریع سمتم اومد و گفت:دازای سان ح...

#𝓟𝓪𝓻𝓽_۹وسوسه عشق 🥀☘صبح ساعت ۰۷:۰۳اکوتاگاوا بیدار شد و دید که...

ابلیس

Part 11

ری اکشن شخصیتای بانگو اگه بهشون اعتراف کنی که عاشقشی

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 16جونگکوک برگشت به س...

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 18+اومممم.. نمیدونم.. فق...

به به

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط