{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شکوفه های گیلاس 🌸 🌸

شکوفه های گیلاس 🌸 🌸
پارت۹🌸🌸
ویو راوی*
از روزی که دازای توی اژانس شروع به کار کرده چند سال گذشته و دازای الان ۲۲ سالشه
اتسوشی :دازای-سان
دازای:بله؟
اتسو:کنیکیدا-سان بهم گفت باید برم مأموریت و جزئیات مأموریت رو بای-
دازای:اره اره من باید بهت جزئیات رو بگم خب ببین..

از اون موقع دازای کلی کار برای اژانس کرده ..البته یکمم شیطنت بازی درآورده 😅
مثلا صبا با کنیکیدا دعوا کردن

دازای :کنیکیدا-کووووووووووووووووووووووون
کنیکیدا:چته؟؟💢💢
دازای : هیچی فقط داشتم مدله صدا زدنت رو تمرین میکردم😏
کنیکیدا:یعنی از این به بعد قراره عین مار اسم منو کش بدی ها؟💢💢💢
دازای:اره🥴...... کنیکیدا-کوووووووووووووووووووووو-
کنیکیدا :دازای یعنی💢💢💢💢💢🤬-

بله خب این دعوا های جالب با موضوع های بسیار جالب تر بیشتر روز ها ادامه داره😅😅ولی.....هیچ کس نمی دونه دازای واقعا کیه.

یک روز دازای داشت توی خیابون های یوکوهاما راه می‌رفت و پیچید تویه یک کوچه که...خیلی....ساکت و عجیب بود....دازای مثل همیشه دست تو جیب و انگار نه انگار که باید یکم حواسش باشه که کجا میره و چی کار میکنه ...به عنوان عضو مهمه اژانس و رئیس بعدیه خاندانشه ولی ....دازای....به یه ورشم نبود😑

دازای داشت کم کم به ته کوچه میرسید که چند نفر یهو از جلوش درمیان ....دازای اون قیافه سرد رو به خودش میگیره ....
یکی از اون ول گردا: خب خب....میبینم هدفمون داره همینجوری ول میگرده
دازای : کی؟
ول گردا:هَااااااا؟؟؟؟
دازای با اون چشمایه سردش جو رو ترسناک می کنه و : کی فرستادتتون؟
ول گردا :هه..فکر کردی ما می-

جملش کامل نشده بود که دازای با مشت توی صورتش اونو پرت کرد اونور...
دازای در حالی که داشت با دسته خودش ور میرفت(مثله اون قسمت تو انیمه که می خواست از انه-سان حرف بکشه):خب...کَسه....دیگه ای هم هست که دلش کتک بخواد یا ....حرف میزنین؟
ول گردای بد بخت به حرف اومدن ولی ....خب ..بازم تحویل پلیس شدن(خدا رو شکر تحویل پلیس شدن ...اخه بهو میدیدی دازای قاطی میکردو همرو میکشت😅)
به هر حال اون چند نفر باید خوشحال باشن که جون سالم به در بردن و زنده موندن...

و دازی به راهه خودش ادامه داد ....وقتی به پارک رسید احساس کرد آشنا تویه پارک دیده....و خب....درسته....یک زن تویه پارک بود ....اون زن....
پایان پارت ۹🌸🌸🌸
دیدگاه ها (۰)

خودم به شخصه طرفداره وانیتاسم❤️❤️

دازاییییی😭😭😭

سلام بچه ها ببخشید پارت ندادم..... امروز قراره نتایجه امتحان...

سلام بچه ها من متاسفانه امروز و فردا احتمالا نمی تونم رمان ر...

سناریو

Part:4ویو نویسنده= همه در حال رفتن به سمت حریف هاشون هستن. آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط