{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت آخر

پارت آخر

پرش زمانی به فردا چهارشنبه

*ویو جین*

نمیدونم چرا این مدت وقتی ا.ت رو میبینم قلبم تند تند میزنه،حس میکنم عاشقش شدم،امروز بهش اعتراف میکنم...آره اعتراف میکنم...اما نه...چجوری؟خجالت میکشم...نکنه ازم متنفر بشه فقط چون عاشقشم؟نه جین به این چیزا فکر نکن،...امروز باید بهش اعتراف کنم

ا.ت بیدار شد و لباسای مدرسشو پوشید و صبحونه خورد و رفت مدرسه...
پرش زمانی به مدرسه

ا.ت:سلام آقای معلم

جین:سلام ا.ت برو بشین

*ا.ت رفت نشست و جین قایمکی سعی میکرد تو چشاش نگاه کنه*

تهیونگ که کیس مارک های روی گردن ا.ت رو دید گفت:خاک تو سرت ا.ت من دوستت داشتم بعد تو اینجوری به من خیانت میکنی؟*بغض*

ا.ت:نه تهیونگ بزار برات توضیح...

تهیونگ پرید وسط حرف ا.ت و با ناامیدی گفت:نمیخواد توضیح بدین خانم کیم ا.ت خودم همه چی رو فهمیدم

ا.ت هم عذاب وجدان گرفت و خواست به چیزی بگه که جین گفت:اونجا چه خبره تهیونگ؟

تهیونگ:چیزی نیست آقای معلم

جین:بچه ها کتاب ریاضی رو دربیارین صفحه(خودتون عدد رو انتخاب کنین)


پرش زمانی به چندسال بعد

ا.ت حالا فارغ‌التحصیل شده بود. بعد از مدت‌ها برای گرفتن یک مدرک به مدرسه‌ی قدیمش برگشته بود

وقتی وارد راهرو شد یه صدای آشنا از پشت سرش شنید

جین: ا.ت؟

*ا.ت برگشت و با دیدن جین لبخند زد*

ا.ت: آقای کیم؟ باورم نمیشه هنوز اینجایید*لبخند*

*جین خندید*

جین: تو هم بالاخره بزرگ شدی

چند لحظه هر دوتاشون ساکت موندن

جین: راستش... یه چیزی هست که سال‌هاست می‌خوام بهت بگم

ا.ت: چی؟

جین: اون موقع که دانش‌آموزم بودی هیچ‌وقت اجازه ندادم احساساتم روی رفتارم تأثیر بذاره اما حالا دیگه دانش‌آموز من نیستی و سال‌ها گذشته...

*ا.ت با تعجب نگاهش کرد*

جین: من هنوز دوستت دارم اگه تو هم همین حس رو داری... می‌خوام این بار ازت یه سؤال دیگه بپرسم

ا.ت: چه سؤالی؟*لبخند و ذوق*

جین: می‌خوای با من قرار بذاری؟

*ا.ت چند ثانیه ساکت موند و بعد لبخند زد*

ا.ت: فکر کنم جوابم رو خودت می‌دونی... آره

پایان


ببخشید که دیر گذاشتم واقعا متاسفم
دیدگاه ها (۵)

True Love②⑦یونی: ا/تا/ت: بله یونی: چرا خودت رو گول میزنیا/ت:...

💜 پارت اول | شبی که همه‌چیز شروع شد صدای موسیقی کل بار رو پر...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟸 | هم‌کلاسیِ مزاحمسه روز از شروع دانشگاه گذشته ب...

𓆩♡𓆪 ریکشن BTS وقتی می‌خوان بهمون اعتراف کنن…ولی قبل از اینکه...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

پارت سوم | «قرار نیست برم»ا/ت گوشی را از روی میز برداشت.— چر...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۱ا/ت : از خواب بیدار شدم لبا...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒بخش دوم | پارت ۴ — حالا ما چی هستیم؟باران کم‌کم آرا...

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪پارت چهارم | «تقریباً لو رفت»روز بعد، ا/...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط