{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدرم میگفت:

پدرم میگفت:

محبتت را به برگها سنجاق مزن که باد با خود میبرد

محبتت را به آب جویی بریز که با ریشه ها عجین

شود....

ریشه ها هرگز اسیر باد نیستند.....

مادرم میگفت:

پروانه ی محبتت را

به تار عنکبوتی بینداز که اسیر نباشد......

محبتت را به خانه ی دلی بنشان که خیال بیرون

شدن ندارد......

ویاد معلمم بخیر

هر وقت به آخر خط میرسیدیم میگفت:

نقطه سر خط
دیدگاه ها (۸)

تنها گنجی که جستجو کردنش به زحمتش می ارزد ...

این پست رو سکوت میکنمتو بنویساز هرچه دلت می خواهداز هرچه دلت...

معنای خوشبختی این است که کسی باشد بی اعتنا به نتیجه د...

کسی باش که عمری باتو بودن، یک لحظه ؛ ولحظه...

پدرم میگفت:محبتت را به برگ ها سنجاق مزنکه باد با خود می بَرد...

پدرم میگفت:محبتت را به برگ ها سنجاق مزنکه باد با خود می بَرد...

پدرم میگفت:محبتت را به برگ ها سنجاق مزنکه باد با خود می بَرد...

پدرم میگفت:محبتت را به برگ ها سنجاق مزنکه باد با خود می بَرد...

پدرم میگفت:محبتت را به برگ ها سنجاق مزنکه باد با خود می بَرد...

پدرم میگفت:محبتت را به برگ ها سنجاق مزنکه باد با خود می بَرد...

پدرم میگفت:محبتت را به برگ ها سنجاق مزنکه باد با خود می بَرد...

پدرم میگفت: محبتت را به برگ ها سنجاق مزن که باد با خود می بَ...

#پدرم میگفت :#محبتت را به برگ ها سنجاق مزن #که باد با خود می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط