تمامِ فکر هایم را کرده ام ،

تمامِ فکر هایم را کرده ام ،

بهترین راه همین است...

که یک شب زلزله ای بیاید ،

قاره ی من را به قاره ی تو نزدیک کند...

همان شب ،

من تنها جاده ی مانده تا رسیدن را بدوم....

و بدوم...

و بدوم...

صبح تو را کنارِ خانه جنگلی کوچکی ببینم ،

که بی قرارِ آمدنِ من ایستاده ای...

با سرِ انگشتان زنانه ات ،

موهایِ سیاهم را پشتِ گوشم بزنی...

و با مهربانی بپرسی ،

صبحانه نانِ محلی می خوری با پنیر و گردوی تازه؟؟
دیدگاه ها (۵)

راز خون پارت پنجم

سناریو کازوتورا درخواستی

پارت ۳

p1

جنگل نفرین شده پارت ۷

چند روز بعد، تهیونگ تصمیم گرفت روش جدیدی امتحان کند.این بار ...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 17انبار متروکه ـ ساعت ۹ شبمینهو هنو...

### پارت نهم: «دیدار در تاریکی مطلق»ساعت از دوازده شب گذشته ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p65نینا چشم‌هاش رو ریز کرد.«یعنی نگران من...

«سوگند عشق»¹:partباران تازه بند آمده بود.کوچه‌های قدیمی یوکو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط