{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🌹

🌹
زمان از دستم در رفته بود
خیلی حرف زدیم
قصد داشتم حالش را خوب کنم
یا چه میدانم دردش را تسکین دهم
گاهی میگفت حق با توست
گاهی سرش را به علامت تایید تکان میداد
لا به لای حرف هایم سعی میکردم شوخی کنم
گاهی لبخند هم میزد
گاهی هم الکی میخندید
مثال های مختلفی هم زدم
برای اینکه بگویم تو اولین نفر نیستی
که این اتفاق برایت افتاده
برای اینکه بفهمد هر چیزی یک انتهایی دارد
برای اینکه بتواند به زندگی قبلی اش بازگردد
برای اینکه نفس های عمیقش را کم کند!
برای اینکه نگاه های خیره اش را بس کند
برای اینکه...چه میدانم...
حرف هایم که تمام شد
در چشمانم خیره نگاه کرد
نفس عمیقی کشید و گفت
اما من او را دوست داشتم
این را که گفت به یکباره به عقب پرت شدم
تمام فلسفه هایی که چیده بودم به هم ریخت
چقدر حسرت در این جمله نهفته بود
این همه حرف زدم و آخرش با یک جمله مغلوب شدم
گاهی زور عقل به احساس نمیرسد که نمیرسد که نمیرسد...
زمان؟
حل نمیکند که نمیکند که نمیکند
بلند شد و رفت
رفت و من را با جمله ای که گفته بود تنها گذاشت
هی در سرم میپیچید
اما من او را دوست داشتم..
👤 #علی_سلطانی
💕
💌
▫ ️▫ ️▫ ️▫ ️▫ ️▫ ️▫ ️▫ ️▫ ️▫ ️▫ ️▫ ️▫ ️▫ ️

▫ ️▫ ️▫ ️▫ ️▫ ️▫ ️▫ ️▫ ️▫ ️▫ ️▫ ️▫ ️▫ ️▫ ️
دیدگاه ها (۶)

عاشقانه های شبنم بیاد بابامحمدم

ولی من متوجه میشم تویی هم که نگاه میکنی میدونم متوجه ای .......

نماد مرگ پارت شیشم

وقتی عموت بود

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹¹من رینا بودم.وارث اصلی اون خانواده.و ...

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

نفس می‌کشم. همین. نه برای فردایی که نیامد، نه برای خاطره‌ای ...

𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐧𝐏𝐚𝐫𝐭:9مادرم با آرامش شروع به نوازش کردن من کرد.و با صد...

آغوش عشق در کنار مافیا"جونگکوک"به عکسا خیره شدم، ساعت؟! مهم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط