{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

...........« تـــرانــه سکــوت »...........

...........« تـــرانــه سکــوت »...........

پیش از آنکه واپسین نفس را برآورم
پیش از آنکه پرده فرو افتد
پیش از پژمردن آخرین گل
برآنم که زندگی کنم
برآنم که عشق بورزم
برآنم که باشم

در این جهان ظلمانی
در این روزگار سرشار از فجایع
در این دنیای پر از کینه
نزد کسانی که نیازمند منند
کسانی که نیازمند ایشانم
کسانی که ستایش انگیزند

تا دریابم
     شگفتی کنم 
          بازشناسم
                    *که ام*؟

که می توانم باشم؟
که می خواهم باشم؟

تا روزها بی ثمر نماند
ساعت ها جان یابد
و لحظه ها گرانبار شود

هنگامی که می خندم
هنگامی که می گریم
هنگامی که لب فرو می بندم
در سفرم به سوی تو
به سوی خود
به سوی حقیقت
که راهی است ناشناخته
پر خاک، نا هموار
راهی که باری در آن گام می گذارم
که در آن گام نهاده ام
و سر بازگشت ندارم

بی آنکه دیده باشم شکوفایی گل ها
بی آنکه شنیده باشم خروش رودها را
بی آنکه به شگفت در آیم از زیبایی حیات.-

اکنون مرگ می تواند
فراز آید.
اکنون می توانم به راه افتم.
اکنون می توانم بگویم
که زندگی کرده ام
دیدگاه ها (۱)

پيش از آنکه آخرين نفس را برآرمپيش از آنکه پـرده فـرو افتـد ،...

پیش از آنکه آخرین نفس را برآرم پیش از آنکه پرده فرو افتد پ...

پیش از آنکه واپسین نفس را بر آرم، پیش از آنکه پرده فرو افتد،...

پیش از آنکه واپسین نفس را برآرمپیش از آنکه پرده فرو افتدپ...

پیش از آن که واپسین نفس را برآرمپیش از آن که پرده فرو افتدپی...

پیش از آنکه آخرین نفس را برآرمپیش از آنکه پرده فرو افتدپیش ا...

پیش از آن که واپسین نفس را برآرم...پیش از آن که واپسین نفس ر...

پیش از آنکه واپسین نفس را بر آرم، پیش از آنکه پرده فرو افتد،...

پیش از آنکه واپسین نفس را برآرمپیش از آنکه پرده فرو افتدپیش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط