عبدالرضا فریدزاده شاعر بروجردی

استاد "عبدالرضا فریدزاده" دبیر بازنشسته آموزش و پرورش و شاعر لرستانی، زاده‌ی ۱۲ شهریور ماه ۱۳۳۱ خورشیدی، در بروجرد است.



▪نمونه‌ی شعر لری:
(۱)
مسلمو نی چشت هه بی‌صلاته
بجوم زیتر بیا دل انگلاته
تموم جون مه پلکس د یادت
دو چشت سوختمه تش دو ولاته.


▪نمونه‌ی شعر فارسی:
(۱)
[فیل این شهر]
...لُبّ مطلب: توان کم آوردیم
مرگِ یک‌ریز! جان کم آوردیم
پُرِ پرواز، با پَرِ پرواز
آسمان! آسمان کم آوردیم
با شیوع کهولتی نامرد
تن و توشِ جوان کم آوردیم
در هجوم سَمومِ از صد سمت
مثل برگ خزان کم آوردیم
حسرت: انبوه و، داغ و ماتم: اوووه
وقت شکوِه بیان کم آوردیم
سعی کردیم نصفه‌ی پُر را ...
نع! خیال و گمان کم آوردیم
وسط شرح رنج واماندیم
حرف اضافه، دهان کم آوردیم
یک‌هزارم نگفته از غم خویش
هم گلو، هم زبان کم آوردیم
لرزه‌ها پشتِ لرزه در تن و روح...
آی دهشت! تکان کم آوردیم
ای دریغا که در شمارش زخم
عمر طی شد، زمان کم آوردیم
کُپّه کُپّه امیدِ کُشته به خاک
گور در روحمان کم آوردیم
فصل تکثیرِ «گرگ - آدم - موش»
خشم شیر ژیان کم آوردیم
فیلِ این شهر _ شهر قصّه _ شدیم
ناممان گم، نشان کم آوردیم
زیر وزن اهانت و تحقیر
گُرده و ساق و ران کم آوردیم
شرم بر ما! چه تلخ اندر تلخ
پیش چشم جهان کم آوردیم.!!


(۲)
[فریب عربده زرد]
چرا چنین شده‌ای، درد را نمی‌فهمی      
و آنچه با دلمان کرد را نمی‌فهمی
صدای زخمی یک نسل را نمی‌شنوی     
غرور له شده فرد را نمی‌فهمی
زبان سرخ و سر سبز می‌شناسی باز     
فریب عربده زرد را نمی‌فهمی
درست در وسط کتف اضطراب بشر       
حضور خنجر خونسرد را نمی‌فهمی
و در میان هیاهوی این همه نامرد    
حیای حنجره مرد را نمی‌فهمی
چه تیز می‌روی از پله‌های شب پایین     
و لفظ روشن برگرد را نمی‌فهمی
تو در مقایسه با هرچه آدم بی‌درد     
شرافت سگ ولگرد را نمی‌فهمی؟.


(۳)
[تاریخ ما]
میانه‌ی گرمی دارد
با کوه
گشتی در آن بزنی
در هر یکی دو گام به کوهی
برخورد می‌کنی
به کوه کلّه‌های پَریده
به کوه چشم‌های بی‌حدقه
به کوه دمپایی‌هایی
که از کنار چارپایه‌های افتاده
گردآوری شده‌اند
کوه زبان و
نانِ بریده
یا ناخنِ کشیده
یا
یا
یا
یا
یا...
تاریخمان
به رشته‌کوه شبیه است
عزیزکم!
من خواب دیده‌ام
آن آخر - آخری
_ با طرح خال‌پلنگی _
جنسش ستاره
پشم
و
پیه است.


(۴)
این روزها هر صبح دخترک همسایه
کنار پنجره‌شان می‌آید
و معذرت می‌خواهد از گنجشکان
که خورده نان‌های سفره
غذای دیشب‌اش شده‌اند.


(۵)
دو گور دسته‌جمعی قوها را
توی اتاق خواب شاعری پیدا کردم
که زخم بال گنجشکی را
می‌گرید
دو بالش پر قو.



گردآوری و نگارش:
#لیلا_طیبی (رها)
دیدگاه ها (۰)

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

🥺💔 وقتی می‌فهمی نصف موهای سفیدش،به خاطر غصه‌های تو سفید شده....

پارت اول._*بی گناهان*_

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت 🖤گاهی بعضی آدم‌ها بدون اینکه بد...

قسمتی از سفرم به کردستان

پارت پنجم: پچ‌پچِ نجاتتاریکیِ اون اتاق، مثلِ یه هیولایِ بزرگ...

**پارت ۱۵**شبِ سنگین و تاریک، مثل یه نقابِ سیاه روی عمارت فر...

پارت ۶۳

پیمان نقره ای

پارت ۵ و نهایی: سمفونیِ رنگ‌هایِ ابدیسکوتِ پشت‌بام، با صدایِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط