عشق ناگهانی

Sudden Luv
part ۵🧋🫧
𖣠𖣠𖣠𖣠𖣠𖣠𖣠𖣠𖣠𖣠𖣠𖣠𖣠𖣠

پسرا: اَی بابا چه گیری افتادیم...
روز بعد:
بابا:خب دخترا آماده شین که بریم شرکت
بورام:بااااشه
بورا:اوهوم
مامان:عه دخترا بلند شین لنگ ظهرهه
بورا:هعی زندگی--_--
بورام:بلند شو بریم که اینا ولمون نمیکنن
بعد از صبحانه خوردن،دخترا یه دامن کوتاه با پوتین مشکی بلند پوشیدنو سوار ماشین شدن

هایون ویو
الله اکبر. پدرم دراومد.اینا چرا بلند نمیشننن
نامجوووووناااااا،تهیونگااااااا
تهیونگ:بابا ۵ دقیقه دیگه فقط
نامجون:بابایی.بابا جونم☺
هایون:نه به هیچچچچ وجه .پاشبن دیرمون شد
پسرا:هعی مسیح منم با خودت ببرررررررر

فاصله خونه هایون خیلی کمتر از خونه ی یونگ مین بود پس پسرا زود تر رسیدن
نامجون و تهیونگ بی حوصله روی صندلی کنار میز هایون نشستن و سرشون تو گوشی کردن که ناگهان...
.
.
در اتاق باز شد و یونگ مین با چهره ای که همیشه خندان بود،وارد شد و به همه سلام کرد
هایون و پسرا هم برای سلام کردن هر سه بلند شدن

بعد یونگ مین دوقلو ها اومد تو و سلام کردن و یه گوشه ایستادن
ذهن بورام:اَاَاَ چه پسره خوشگلهههه

ذهن بورا:آیا فرشته ای تو؟

ذهن تهیونگ:پشم هایم به پرواز درآمدند... این دختره چه خوشگله

ذهن نامجون:یا جد میرفندرسکی.با نام و یاد پشم آغاز میکنم..این چه زیباسسسسس😍

هر ۴ نفر به یکدیگر خیره بودن تا وقتی که با صدای هایون از تفکرات عشقولانشون در اومدن..
هایون:اهممم....خب بفرمایید بنشینید.


این پارت هم تموم شد❣🐚

این یکی رو طبق حرفم زیاد تر نوشتم 🐬🌸
تا پارت بعدی بای
دیدگاه ها (۰)

𝓥𝓸𝓻𝓸𝓳𝓪𝓴 𝓮 𝓶𝓪𝓷⁶سر میز شام، پدر با لحنی جدی ولی مهربون، به جیم...

رفتار سرد

دیدار باتو (part 2)

part 75الینا:بعد از اینکه مامان و بابام منو از داداشم گرفتن ...

دروغ شیرین:) پارت ۱5.

فیک

وقتی بچشو نمی خواد ...پارت دهمنیم ساعت بعد پسرا پای تمرینشون...

★چند پارتی★#تابع_قوانین_جمهوری_اسلامی pirt: 9خلاصه که مهمونی...

my vampire پارت دو

ازدواج اجباری پارت ۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط