وقتی بچشو نمی خواد
وقتی بچشو نمی خواد ...
پارت دهم
نیم ساعت بعد
پسرا پای تمرینشون بودن و ما دو نفر هم پشت در نشسته بودیم
مین سو: کی می خوای بگی؟!
ات: نمیدونم ولی باید زود بهش بگم می یونگ زیاد حالش خوب نیست
مین سو: راستی امروز می بریش دکتر؟!
ات:آره (ناراحت)
مین سو: ناراحتش نباش مطمعنم زود خوب میشه
ات: امیدوارم
عصر
مین سو همراه پسرا رفت و منم رفتم دنبال می یونگ
ات: سلام می یونگ کجاست؟
معلم می یونگ: سلام تو کلاسه خوابش برده
ات: واقعاً ممنونم که مراقبش بودین
معلم: نه بابا این چه حرفیه میزنی می یونگ هم مثل دختر خودمه
رفتم تو کلاس و بغلش کردم که بیدار شد
می یونگ: مامان(خواب آلود )
ات:جانم
می یونگ : دلم برات تنگ شده بود (خوابآلود)
ات:منم همین طور
بوسه ای به پیشونیش زدم و بردم گذاشتمش تو ماشین و بعدش رفتم سمت مغازه ای که اون طرف خیابون بود برای می یونگ تغذیه های مورد علاقشو خریدم که قبل از اینکه بریم بیمارستان بخوره
سه ساعت بعد
بعد از گرفتن کلی آزمایش از می یونگ رفتیم پیش دکتر
دکتر: وضعیتشون خیلی بده باید هرچه سریعتر شیمی درمانی بشن ...حتی یک دقیقه هم نباید وقت رو هدر بدین
ات: با باباش صحبت می کنم ...خیلی ممنون
از بیمارستان اومدم بیرون سوار ماشین شدم و زنگ زدم مین سو
مین سو: الو
ات:سلام
مین سو: سلام ....چیشد رفتین دکتر ؟
ات:آره گفت بدتر شده حالش
مین سو: حالا کجاست ؟
ات: عقب ماشین خوابیده ..دکترش گفت تا میتونیم وقت هدر ندیم باید به نامجون بگی
مین سو: باشه بزار ببینم چی میشه
ات: باشه پس بهم خبر بده
مین سو: باشه
از زبون مین سو
بعد از قطع تلفن رفتم پیش پسرا که همه پیش هم بودن
مین سو: ببخشید...کیم نامجون؟
نامجون:بله؟!
مین سو: یه خانمی با تلفن عمومی زنگ زد به من گفت بگم که پنج سال پیش دخترت نبودی اشکالی نداره ولی الان دخترت بهت نیاز داره
با این حرفم همشون برگشتن سمتم و با تعجب نگام کردن
تهیونگ:ات مگه بچه رو سقط نکرد؟
نامجون: اصلا یادم نبود .... که
شوگا:اینا مهم نیست من که میگم شاید یکی این موضوع رو فهمیده اومده کلاهبرداری
از زبون ات
رسیدیم خونه ی مین سو دست می یونگ رو گرفتم و با کلید رفتیم داخل و زنگ زدم می یونگ
می یونگ: الو
ات: چیشد گفتی ؟
می یونگ: آره دارن باهم حرف می زنن الان یه کاری دارم بعد بهت زنگ می زنم
ات:باشه فقط لوکیشن خونشون رو برام بفرست
می یونگ: براچی ؟!
ات:فردا نوبت منه برم اونجا
مین سو: باشه برات می فرستم
پارت دهم
نیم ساعت بعد
پسرا پای تمرینشون بودن و ما دو نفر هم پشت در نشسته بودیم
مین سو: کی می خوای بگی؟!
ات: نمیدونم ولی باید زود بهش بگم می یونگ زیاد حالش خوب نیست
مین سو: راستی امروز می بریش دکتر؟!
ات:آره (ناراحت)
مین سو: ناراحتش نباش مطمعنم زود خوب میشه
ات: امیدوارم
عصر
مین سو همراه پسرا رفت و منم رفتم دنبال می یونگ
ات: سلام می یونگ کجاست؟
معلم می یونگ: سلام تو کلاسه خوابش برده
ات: واقعاً ممنونم که مراقبش بودین
معلم: نه بابا این چه حرفیه میزنی می یونگ هم مثل دختر خودمه
رفتم تو کلاس و بغلش کردم که بیدار شد
می یونگ: مامان(خواب آلود )
ات:جانم
می یونگ : دلم برات تنگ شده بود (خوابآلود)
ات:منم همین طور
بوسه ای به پیشونیش زدم و بردم گذاشتمش تو ماشین و بعدش رفتم سمت مغازه ای که اون طرف خیابون بود برای می یونگ تغذیه های مورد علاقشو خریدم که قبل از اینکه بریم بیمارستان بخوره
سه ساعت بعد
بعد از گرفتن کلی آزمایش از می یونگ رفتیم پیش دکتر
دکتر: وضعیتشون خیلی بده باید هرچه سریعتر شیمی درمانی بشن ...حتی یک دقیقه هم نباید وقت رو هدر بدین
ات: با باباش صحبت می کنم ...خیلی ممنون
از بیمارستان اومدم بیرون سوار ماشین شدم و زنگ زدم مین سو
مین سو: الو
ات:سلام
مین سو: سلام ....چیشد رفتین دکتر ؟
ات:آره گفت بدتر شده حالش
مین سو: حالا کجاست ؟
ات: عقب ماشین خوابیده ..دکترش گفت تا میتونیم وقت هدر ندیم باید به نامجون بگی
مین سو: باشه بزار ببینم چی میشه
ات: باشه پس بهم خبر بده
مین سو: باشه
از زبون مین سو
بعد از قطع تلفن رفتم پیش پسرا که همه پیش هم بودن
مین سو: ببخشید...کیم نامجون؟
نامجون:بله؟!
مین سو: یه خانمی با تلفن عمومی زنگ زد به من گفت بگم که پنج سال پیش دخترت نبودی اشکالی نداره ولی الان دخترت بهت نیاز داره
با این حرفم همشون برگشتن سمتم و با تعجب نگام کردن
تهیونگ:ات مگه بچه رو سقط نکرد؟
نامجون: اصلا یادم نبود .... که
شوگا:اینا مهم نیست من که میگم شاید یکی این موضوع رو فهمیده اومده کلاهبرداری
از زبون ات
رسیدیم خونه ی مین سو دست می یونگ رو گرفتم و با کلید رفتیم داخل و زنگ زدم می یونگ
می یونگ: الو
ات: چیشد گفتی ؟
می یونگ: آره دارن باهم حرف می زنن الان یه کاری دارم بعد بهت زنگ می زنم
ات:باشه فقط لوکیشن خونشون رو برام بفرست
می یونگ: براچی ؟!
ات:فردا نوبت منه برم اونجا
مین سو: باشه برات می فرستم
- ۳۸.۶k
- ۲۶ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۶۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط