بعضی شب ها...

بعضی شب ها...
باید حافظه ی دلمان را خالی کنیم... از آن هایی که هر چه ما خوبی کردیم و به پایِ سادگی مان گذاشتند...
از آن هایی که ما عشق را یادشان داده ایم و...
برای دیگری خرجش کرده اند...
باید پاک کرد دل را...
از کسی که وقتِ تمام گرفتاری و تنهایی هایش یارش بوده ایم و...
در وقتِ جان دادنِ ما از تنهایی... خبری ازشان نبود...
پاک کنید دلتان را از پوشه ی اضافیِ این آدم ها قبل از اینکه از دلتان هشدارِ
"کارتِ حافظه پر شده است" شنیده شود..
دیدگاه ها (۲)

last part

•~رمان پشت شیشه‌های مات~•Part ۲💜:فرکانسِ امنبوی قورمه‌سبزیِ ...

لیلیوم؛ گلی شبیه دلتنگی‌های من… 🥀🤍لیلیوم همیشه برایم شبیه آد...

پارت ۱

هوا سرد بود.از آن شب‌هایی که شهر شلوغ بود، اما انگار برای ا/...

سایه‌های کلاغپارت سی‌ونهم | میان مرگ و زندگی«کاوهههههه...!»ج...

پارت ۵۲ — سال‌هایی که نگذشتندچندین سال از آن روز گذشته بود.ه...

دیر فهمیدم دیر خواستمتپارت پنجم ا.ت پوشه‌ی خاک‌گرفته رو از ر...

#my.FUCKER.mafai. part7تلفن هیونجین ناگهان زنگ خو...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_27فصل سیزدهم | ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط