وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

When you praise someone else just to make them jealous.😙
چند پارتی💌
پارت سوم💋

سومی چند ثانیه به جونگکوک خیره موند.

+"یعنی... حسودی کردی؟"

جونگکوک نگاهش رو دزدید.

+"ولی خودت گفتی از اینکه من از یکی دیگه خوشم بیاد خوشت نمیاد."
-"خب... اون با حسودی فرق داره."

سومی خندید.

+"چه فرقی؟"

جونگکوک جوابی نداد.
سومی کمی نزدیک‌تر شد.

+"پس اگه دوباره از جیمین تعریف کنم، ناراحت نمی‌شی؟"

جونگکوک فوراً گفت:

-"نه."
+"مطمئنی؟"
-"آره."

لبخند شیطنت‌آمیزی زد.

+"جیمین واقعاً خیلی خوشتیپه. تازه خیلی هم باحاله..."
-"سومی."
+"چیه؟"
-"هیچی ادامه بده."

سومی چند لحظه بهش نگاه کرد.

+"چشماش هم خیلی قشنگه."

جونگکوک نفس عمیقی کشید.

-"خیلی خب."
+"موهاشم قشنگه."
-"سومی..."
+"لبخندشم..."

جونگکوک ناگهان دستش رو جلوی دهن سومی گذاشت.

-"بسه!"

سومی با چشم‌های گرد شده بهش نگاه کرد.
جونگکوک وقتی فهمید چیکار کرده، سریع دستش رو کنار کشید.

-"منظورم اینه که... خیلی تعریف کردی دیگه"

سومی خندید.

+"ولی گفتی حسودی نمی‌کنی."
-" خب نمی‌کنم!"
+"پس چرا این‌قدر عصبانی شدی؟"

جونگکوک چند ثانیه ساکت موند.
بعد با صدای آروم گفت:

-"چون..."

سومی منتظر موند.
جونگکوک نگاهش کرد.

-"چون دلم نمی‌خواد تو به جیمین نگاه کنی، وقتی من اینجام."

لبخند سومی کم‌کم محو شد.
این بار دیگه شوخی به نظر نمی‌رسید.

+"جونگکوک..."

قبل از اینکه ادامه بده، صدای جیمین از پشت سرشون اومد:

×"خب خب... من مزاحم نیستم؟ 😐"

هر دو با سرعت برگشتن.
جیمین بهشون نگاه کرد و ابروشو بالا انداخت.

×"من فقط پنج دقیقه رفتم آب بیارم... چه اتفاقی افتاده اینجا؟"

سومی سریع از جونگکوک فاصله گرفت.
اما جیمین با لبخند مشکوکی به جونگکوک نگاه کرد.

×"داداش..."
-"چیه؟"
×"تو مگه نگفتی که حسودی نمی‌کنی؟"

ادامه دارد...👸🤴

#وقتی_برای_حسودی_کردنش_از_یکی_دیگه_تعریف_میکنی
#چند_پارتی
دیدگاه ها (۵)

پارت ۱۱بعد از حرفی که جونگکوک زد، هر دو چند لحظه ساکت موندن....

شاگرد لوس من

.....پارت دوم.....

🍷 شراب قرمزپارت ۲۱ | آقای اخمورینا هنوز به پیام آخر خیره بود...

🖤 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پارت سیزدهم 𓆪جیمین سرعت ماشین را بیشتر کرد....

سناریو

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p80محکم...اما نه اون‌قدر که درد بگیره.نی...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 3 | دوباره، تو و مناز آن روز، جیمین کمی متفاوت شد...

💜 پارت سوم | چیزی که تهیونگ فهمیدتهیونگ هنوز با همان لبخند ش...

*🍓 𓂃 ࣪˖ ִֶָ✨️اما آخرش لبخند زد و گفت:- دلم می‌خواد آدمایی که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط