{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک نفس عمیق کشیدم و شروع کردم به تماشای بیرون. بعد از پنج

یک نفس عمیق کشیدم و شروع کردم به تماشای بیرون. بعد از پنج روز اولین بار بود با خودم خلوت می کردم. من به تنهایی معتاد بودم؛ اگر تنهایی را از من می گرفتند، عین آدمی می شدم که آب و خوراکش را ازش گرفتند. اگر هر روز کمی با خود خلوت نمی کردم مثل این بود که ضعیف تر می شدم.
تاریکی توی اتاق برایم مانند نور آفتاب بود.

هزار پیشه
#چارلز_بوفکسکی
دیدگاه ها (۶)

پارت ۴۰

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "36""ویو جئون آنجلینا"از ص...

_____پارت²⁰ نفرین کوچولو_____لوسیفر یک قدم از دل تاریکی بیرو...

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

چند پارتی بازی ممنوع

چند پارتی (درخواستی)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_65با دستم هلی به کتابخونه دا...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ بعد از مدتی، ماشین وارد شهر ش...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁵ویو: اتماشین جلوی خونه‌ی بابا مت...

The unwanted Roommate ویو جئون جونگ کوک: هوفففففف سرم داره م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط