قسمت ۳ رمان ونزدی

به کافه ی بیرونه مدرسه رفت و با یکی برخورد کرد موقه ی سفارش نوشیدنی به نامه 《 تایلر 》 😶😱💀( اونایی که غذیه ی تایلند رو می دونن 🔪🔪)
_ ونزدی : صفارشم چایی فاصد همراه با شیز خفاش است آقای... تایلر ¿ ؟
_ تایلر: من مدیر هستم نو گارسون اما چرا که نه الان به گارسون اطلاع می دم .
_ (۳ تا پسر وارد شدن و با ونزدی بهص کردن و ونزدی همشون سیر آب از کتک کرد )
_ رئیس‌پلیس : اینجا چه خبره پسرم ؟
_ تایلر : پدر ببین برات توضیح می دهم ( ونزدی : کار من بود . )
_ رئیس‌پلیس : تایلر امکان نداره که این نیم وجبی همه ی اینا رو زده باشه !!
_ تایلر : پدر به خدا من کاری نکردم .
( یکم گذشت و ونزدی و تایلر گرم صحبت درباره ی آینده ی جذاب ........) این داستان ادامه دارد
دیدگاه ها (۰)

نه پارت ۹ | کارمند موردعلاقه؟! 😂ساعت ده و نیم صبح بود.تهیونگ...

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت ۲7کانگ جون با عجله برگشت داخل.— ر...

🖤 OBSESSION | وسواسپارت بیست‌ودوم: خانه‌ای که نباید وجود می‌...

رمان لونا و ویلیام : قسمت ۱۴

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 19کلبه‌ی جنگلی ـ ساعت ۱۱:۳۰ شب لونا...

Ten

دختری از جنس جاسوس(پارت46)

پارت 2$باشه الان میام* اوکیپرش به موقه ای که کوک اومدویو اتم...

▪ ️‏فیلم منتسب به ‎#گشت_ارشاد رو دیدم هرچند این صحنه که دختر...

رمان قلب های سیاه آغشته ب خودن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط