{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خدایا!کاش آنقدر بزرگ بودم که می توانستم دستهای تو را که ب

خدایا!کاش آنقدر بزرگ بودم که می توانستم دستهای تو را که برای دوستی دراز شده بود بگیرم،لمس کنم و ببوسم!کاش دستهای تو لمس کردنی بود

کاش می توانستم سرم را در آغوش تو که مهربانتر و گرمتر از آغوش مادر است

بگذارم و زار زار گریه کنم؛برای خودم،برای تمام کارهای بدی که کردم ،برای تمام

شبهایی که با ستاره های آسمانت قهر بودم؛ برای تمام وقتهایی که یادم رفت

 آسمان آبی است. که یادم رفت شقایق چه رنگی است؟

خدایا! مرا ببخشا به خاطر همه ی روزهایی که پروازنکردم و مثلاً مجلس کبوترهای تو در

 آسمان آبی تو اوج نگرفتم؛غرق نشدم و گم نشدم

خدایا! دستم را بگیر! اگرتو نگیریشان، من می افتم، می شکنم و می میرم

خدایا! دوستت دارم.آنقدر که...اصلا چرا بگویم؟! خودت بهتر می دانی پس شب بخیر خدای مهربان من ؛دوستت دارم....
دیدگاه ها (۳)

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

part:4{این رمان درخواستی است و به گفته خود فالور نوع نوشتار ...

🌟 معرفی شخصیت‌های رمان «دو شاهزاده، یک قلب» 🌟👑 پارک جیمین (ش...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش سوم_توی راه‌پله دستی روی ش...

آوای شب

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 189♡⁠。⁠)⁩داد زد...

رمان انتقام ازدواج کامل

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟚_بخش دوم_کنار درختی می‌ایستم.ناگهان موجود کوچک سیاهی...

My lovely neighbor part : 82

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط