خدایا!کاش آنقدر بزرگ بودم که می توانستم دستهای تو را که ب
خدایا!کاش آنقدر بزرگ بودم که می توانستم دستهای تو را که برای دوستی دراز شده بود بگیرم،لمس کنم و ببوسم!کاش دستهای تو لمس کردنی بود
کاش می توانستم سرم را در آغوش تو که مهربانتر و گرمتر از آغوش مادر است
بگذارم و زار زار گریه کنم؛برای خودم،برای تمام کارهای بدی که کردم ،برای تمام
شبهایی که با ستاره های آسمانت قهر بودم؛ برای تمام وقتهایی که یادم رفت
آسمان آبی است. که یادم رفت شقایق چه رنگی است؟
خدایا! مرا ببخشا به خاطر همه ی روزهایی که پروازنکردم و مثلاً مجلس کبوترهای تو در
آسمان آبی تو اوج نگرفتم؛غرق نشدم و گم نشدم
خدایا! دستم را بگیر! اگرتو نگیریشان، من می افتم، می شکنم و می میرم
خدایا! دوستت دارم.آنقدر که...اصلا چرا بگویم؟! خودت بهتر می دانی پس شب بخیر خدای مهربان من ؛دوستت دارم....
کاش می توانستم سرم را در آغوش تو که مهربانتر و گرمتر از آغوش مادر است
بگذارم و زار زار گریه کنم؛برای خودم،برای تمام کارهای بدی که کردم ،برای تمام
شبهایی که با ستاره های آسمانت قهر بودم؛ برای تمام وقتهایی که یادم رفت
آسمان آبی است. که یادم رفت شقایق چه رنگی است؟
خدایا! مرا ببخشا به خاطر همه ی روزهایی که پروازنکردم و مثلاً مجلس کبوترهای تو در
آسمان آبی تو اوج نگرفتم؛غرق نشدم و گم نشدم
خدایا! دستم را بگیر! اگرتو نگیریشان، من می افتم، می شکنم و می میرم
خدایا! دوستت دارم.آنقدر که...اصلا چرا بگویم؟! خودت بهتر می دانی پس شب بخیر خدای مهربان من ؛دوستت دارم....
- ۵.۱k
- ۱۷ مرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط