" بازگشت بی نام"

پارت ۱۲۸#


به رستوران رسیدیم. جای خیلی شیک و آرومی بود.
روی یکی از میزها نشستیم؛ میزها با شمع و گل تزئین شده بودن و یه موزیک ملایم توی فضا پخش می‌شد.
منوها رو آوردن و مشغول سفارش غذا شدیم.
همه سفارش دادن، به جز ته یون که مردد مونده بود و معلوم بود نمی‌دونه چی بخوره.

شوگا: خانم ته یون، شما چی میل دارید؟
ته یون: نمی‌دونم…

سعی کردم با لحن آروم و مهربون بهش غذا پیشنهاد بدم، شاید ترسش کمتر بشه.
غذاهای داخل منو رو براش توضیح می‌دادم و طعم‌هاشون رو توصیف می‌کردم.
بالاخره انتخابش رو کرد و سفارش داد.
وقتی غذاها رو آوردن، اول غذای ته یون رو جلوش گذاشتم، بعد بقیه.
با هم غذا می‌خوردیم و حرف می‌زدیم؛ فضا نسبتاً آروم و عادی بود.
بعد از اینکه غذا تموم شد و همه سیر شدیم، من حساب کردم و از رستوران بیرون اومدیم.

ات: آقای شوگا، واقعاً نیازی به این شام نبود، زحمت
کشیدید.
شوگا: این چه حرفیه؟ من تو خونه‌ی شما زندگی می‌کنم، این که چیزی نیست.

ویو شوگا

به اتاقم رفتم. خسته بودم و روی تخت دراز کشیدم.
این روزها به خاطر کارهایی که می‌کردم، ذهنم خیلی درگیر شده بود و خوابم درست و حسابی نمی‌برد.
کشوی کنار تخت رو باز کردم و عکس مادرم رو درآوردم.
با انگشتم روی صورتش کشیدم.
کاش پیشم بودی…

شوگا: خیلی دلم برات تنگ شده، مامان.
شب بخیر… مامان.
دیدگاه ها (۷)

خواهر ته رو لورا مینویسم لورا: خوبییییییون: تو اینجا چیکار م...

پارت ششته: دورش رو خط بکش کوک یون: پس اسمت کوکهکوک: نیست اسم...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۶۹| مامان ته دیگه ...

پارت ۴۰

| Part*42*جیمین: «لارا، معرفی نمی‌کنی؟»لارا: «چرا که نه.»نزد...

رمان انتقام ازدواج کامل

چند پارتی (درخواستی)

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰³بعد دستاشو روی پهلوهام گذاشت و منو ب...

the lost leaves/رمان جیمین

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۲۲ پارتویو &وقتی به خونه رسید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط