سوآ هنوز اشک‌هاش رو کامل پاک نکرده بود که صدای زنگ در بلن

سوآ هنوز اشک‌هاش رو کامل پاک نکرده بود که صدای زنگ در بلند شد.
کوک با ذوق گفت:
– فکر کنم بقیه‌اشون رسیدن!

در باز شد و یکی یکی وارد شدن.

اولین نفر، مرد قدبلندی با عینک و لبخند ملایم بود. سوآ فقط نگاهش کرد که چطور با آرامش دستش رو به علامت سلام بالا آورد و گفت:
– سلام، من نامجونم.
و پشت سرش...

پسر مو خرمایی با لباسای خیلی خاص و شیک، با لبخندی شیطون:
– تهیونگم. تولدت مبارک کوچولو!

بعدش، پسری با چشم‌های درشت و مهربون که یه جعبه کوچیک دستش بود:
– من جیمینم، اینم کادوی منه.
و بعد...

– جیهوپ هستم! حالا دیگه مهمونی واقعاً شروع میشه!

و آخرین نفر، با موهای مرتب و یک دسته گل دستش، با صدایی نرم و مطمئن گفت:
– من جینم. امیدوارم خوش بگذره.

سوآ مات نگاهشون می‌کرد.
شوگا از پشت آروم گفت:
– اینا دوستای من و کوکن. مثل خانواده‌ن برامون.

سوآ لبخند زد، کمی خجالت‌زده، کمی هنوز با چشم‌های نم‌دار، ولی دلش گرم شده بود.
همه بهش تبریک گفتن، هرکدوم یه کادوی کوچیک گذاشتن کنارش، و صدای خنده‌ها و شادی‌ها خونه رو پر کرد.

برای اولین بار، سوآ حس کرد واقعاً جایی تعلق داره.
نه به‌خاطر گذشته‌ی کسی…
فقط به‌خاطر خودش.
دیدگاه ها (۴)

فیک: بابای سخت گیر من — part 16[سوآ آخرین قاشق تیرامیسو رو خ...

رمان خبره ممنوعه پارت اول ۱

پارت سوم — یک روز معمولیسوآ از وقتی یورا را با خودش برده بود...

پارت ۲#تو راز شب های منی صبح روز بعد، سوآ با صدای زنگ ساعت ا...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 6#لینو #فیکشنلونا داخل ماشین نشسته ...

« 𝑩𝒆𝒇𝒐𝒓𝒆 𝒍𝒆𝒂𝒗𝒊𝒏𝒈 »« پارت : اول » جونگکوک با تکون خوردن تخت ب...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۳: جلسه‌ی بازجویی ساحلیهمه هنوز روی ایوان...

قسمت پنج

LESSON

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط