عشق دروغین
پارت 1
ویو ا/ت
امروز صبح از خواب بیدار شدم دوباره یه روز تکراری و خسته کننده شروع شد ، با زور از تخت خوشکلم جدا شدم و رفتم دستشویی و بعد کار های لازمه ( انتظار چیو داشتی؟ خودت میری دستشویی چی کار میکنی😒) دراومدم راستش اصلا حوصله نداشتم برای همین یه راست پریدم دوباره رو تختم که مامانم اومد ( مامان ا/ت رو با م/ت نشون میدم )
م/ت : ا/ت بلند شو ساعت 12 ظهر شده تنبل خانم
ا/ت : مامان حال ندارم ولم کن
م/ت : بلند شو مهمون داریم
( راستی یادم رفت بگم خانواده ا/ت پولدارن)
ا/ت : کی میان ؟
م/ت : شب مهمونی هست همکار بابات و پسرش میان زود باش باید امشب خوشگل باشی😁
بازم حرفای همیشگی مامانم بعد اینکه کلی بهم غر زد بالاخره رفت بیرون بلند شدم و لباسام رو عوض کردم به بورام زنگ زدم ( بورام رو با ب/م نشون میدم)
ب/م : الو ا/ت توییی ؟ ( خوابالود )
ا/ت : بورامممم بلند شو خرس ( حالا خودت همین الان بیدار شدی خانومم)
ب/م : چته بابا کر شدم کارتو بگو
ا/ت میای بریم خرید ؟ شب مهمونی داریم
ب/م : هیلی خب تا 30 دقیقه دیگه جلو خونتونم
ا/ت : خب بای
ب/م : بای
دیید دیید ( صدای قطع تماس)
بلند شدم سریع رفتم یه حموم 10 مینی گرفتم و سریع لباس پوشیدم
چون حوصله ی ارایش نداشتم فقط یه بالم لب زدم رفتم پایین تا صبحونه بخورم که اون خواهره نچسبم اومد ( بچه ها یونا رو میگه )
یونا: به به خانومی کجا میرین ؟( با عشوه)
ا/ت : میرم بیرون به شما ربطی داره ؟
یونا : ایشش
ولش کردم و رفتم پایین صبحونه یه لقمه خوردم که صدای بوق ماشین بورام اومد از مامان و بابام خداحافظی کردم و رفتم
شرط نداره ولی نمیدونم کی پارت جدید میزارم
ویو ا/ت
امروز صبح از خواب بیدار شدم دوباره یه روز تکراری و خسته کننده شروع شد ، با زور از تخت خوشکلم جدا شدم و رفتم دستشویی و بعد کار های لازمه ( انتظار چیو داشتی؟ خودت میری دستشویی چی کار میکنی😒) دراومدم راستش اصلا حوصله نداشتم برای همین یه راست پریدم دوباره رو تختم که مامانم اومد ( مامان ا/ت رو با م/ت نشون میدم )
م/ت : ا/ت بلند شو ساعت 12 ظهر شده تنبل خانم
ا/ت : مامان حال ندارم ولم کن
م/ت : بلند شو مهمون داریم
( راستی یادم رفت بگم خانواده ا/ت پولدارن)
ا/ت : کی میان ؟
م/ت : شب مهمونی هست همکار بابات و پسرش میان زود باش باید امشب خوشگل باشی😁
بازم حرفای همیشگی مامانم بعد اینکه کلی بهم غر زد بالاخره رفت بیرون بلند شدم و لباسام رو عوض کردم به بورام زنگ زدم ( بورام رو با ب/م نشون میدم)
ب/م : الو ا/ت توییی ؟ ( خوابالود )
ا/ت : بورامممم بلند شو خرس ( حالا خودت همین الان بیدار شدی خانومم)
ب/م : چته بابا کر شدم کارتو بگو
ا/ت میای بریم خرید ؟ شب مهمونی داریم
ب/م : هیلی خب تا 30 دقیقه دیگه جلو خونتونم
ا/ت : خب بای
ب/م : بای
دیید دیید ( صدای قطع تماس)
بلند شدم سریع رفتم یه حموم 10 مینی گرفتم و سریع لباس پوشیدم
چون حوصله ی ارایش نداشتم فقط یه بالم لب زدم رفتم پایین تا صبحونه بخورم که اون خواهره نچسبم اومد ( بچه ها یونا رو میگه )
یونا: به به خانومی کجا میرین ؟( با عشوه)
ا/ت : میرم بیرون به شما ربطی داره ؟
یونا : ایشش
ولش کردم و رفتم پایین صبحونه یه لقمه خوردم که صدای بوق ماشین بورام اومد از مامان و بابام خداحافظی کردم و رفتم
شرط نداره ولی نمیدونم کی پارت جدید میزارم
- ۴۶.۰k
- ۰۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط