عشق بی پایان من

پارت ۲۶ :
داشتی میرفتی که گوشیتو از دفتر مدیریت برداری که با مار افعی مضخرفی روبرو شدی. میخواستی بدون توجه بهش از کنارش بگذره که با صداش متوقفت کرد .
سوجین:دیدی گفتم که میبازی؟
ا.ت:من زبون حیوونارو متوجه نمیشم .
سوجین:مثل همیشه باختید . (خنده) من بازم چیزی که میخواستمو به دست اوردم . تو دفعه پیش برات درس عبرت نشد و دوباره سعی کردی چیزی که مال منه رو ازم بگیری ولی بازم باختی (خنده)دلم به حال شما دو تا میسوزه . اخه ادم انقدر بدبخت(خنده)
ا.ت: من واسه هیچ چیز تلاش نمیکنم و کسی و از دست نمیدم . این بقیه ان که من و از دست میدن . هارینم همینطور . چجوری خودتو در حد من میبینی تو گوز منم نیستی . برای بار اخر تکرار میکنم حواستو جمع کن که پا رو دم من نزاری وگرنه از جایی بهت ضربه میزنم که نفهمی از کجا خوردی . میدونی چیه ادمایی مثل شما دو تا که خیلی کمبود توجه دارن خیلی گناه دارن . همش نیاز دارن خودشونو بمالن به یکی . (خنده) راستی از سر راه برو کنار چون اینجا نزده خطر عبور حیوانات . ممکنه لِه بشی(چشمک)
سوجین انقدر دوتا فکشو رو هم دیگه از حرص فشار دادن بود که نزدیک بود دندوناش بشکنن . گوشیتو از دفتر برداشتی و رفتی پیش هارین و نشستی .
هارین:معلومه که با مار افعی برخورد داشتی.
ا.ت:بله . اونم چه برخوردی . شلنگو گرفتم روش ولی خب انقدر گهه که از چاه پایین نمیرفت .
هارین:(خنده)تو دیوونه ای .
ا.ت:میدونم گاهی وقتا نیازه که دیوونه باشی .
هارین:نمیدونم این اخر هفته چی میشه .
ا.ت:هرچیم که بشه ما خودمونو کنترل میکنیم اونا هرکاری میکنن که مارو ازار بدن .
داشتین غذاتونو میخوردین که اعضا وارد سالن شدن و چشمت به چشمای هیونجین بخورد کرد . سریع نگاهتپ گرفتی ولی وقتی دوباره بهش نگاه کردی دیدی که داره نگاهت میکنه . سعی کردی سریعتر غذاتو بخوری و این از چشم هارین دور نموند .
هارین:مواظب باش خفه نشی حالا بمونی رو دستم(خنده)
ا.ت:یعنی ادم دوستی مثل تو داشته باشه نیاز به دشمن نداره.
غذاتونو خوردین و مستقیم از سالن زدین بیرون .
باید وسایلتونو اماده میکردین واسه فردا که قرار بود راه بیفتین.
ویو صبح فردا:



بنظرتون توی مسافرت چی میشه؟😅😅
سه پارت امشب گذاشتم🫢🙃
منتظر نظر های زیباتون هستم🩵
دیدگاه ها (۱۰)

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

سناریو سانزو پارت 1

سناریو سو پارت اخر

True Love③⓪فرداتهیونگتهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟ ا/ت: آره خوب ...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

ریاکشن

سناریو جدید

وقتی که دیگه برات مهم نیستم

میبخشی پارت ۴

مافیای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط