{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فرشته ی من

فرشته ی من


جیمین:این دوستمه....تهیونگ کیم تهیونگ
چتتونه‌چرا دعوا می‌کردید
تهیونگد:تو دوس دختر پیدا کردی و به من نگیفتی مگه قرار نبود باهم سینگل به گور باشیم هااااااا؟نههااااا؟
جیمین:آروم باشش...دوس دختر؟...عاووو الان فهمیدم این اسمش رزیه و دوس دخترم نیست داستانش مفصله حتی ممکنه بهت بگم باور نکنی....بیا بستنی رو بگیر
رزی:توش که سم نریختی ....بد مزه که نیس؟....نمیرم ....تو نکشیم؟
جیمین:بابا هیچ کاریش نکردم بخور خوش مزس فق...
رزی:(گاز زد)ایی دندونم سردهههههه تا مغزم یخخخخ زدددد
جیمین:اهم میخواستم بگم گاز نزن اروم اروم لیس بزن
رزی:گاو مشنگ نمیتونستی زود تر بگی
تهیونگ:هوشش...خودت گاو مشنگی ...‌جیمین چرا نمیگی این کیه
رزی:این اسم داره
تهیونگ:اها...لابد گاو اسمته
جیمین:ااااا...سرم رفت بسه دیگههه...عین تام و جری می‌پرید به هم بیا بریم تو ماشین تا بگم



ویو جیمین
رفتیم تو ماشین
تهیونگ:خب؟
جیمین:خب؟...ها نه وایسا تا بگم نگا کن از اونجایی که من همش ادم میکشتمو فلان و فلان و خیلی بد بودم خدا اینو از آسمون برام انداخت تا این ساید خشن منو از یین ببره
)تند تند)
تیهونگ:ها؟...اهم نفهمیدم همشو توضیح بده
جیمین:هووووف...خدایا منو از دست این دوتا نجات بدهههه
رزی:عههه...الان مگه من کاری کردممممم
جیمین:مثل اینکه چند دقیقا پیش رو یادت نمیاد
رزی:اییییششش
جیمین:حدود یک هفته پیش بود که....(همه ماجرارو توضیح داد زیاد میشه بنویسم)
تهیونگ:ایسگام کردید دیگه؟ها؟
رزی:ایششش مگه علاف توییم هاااا،نه بگووووو
تهیونگ:باشه بابا اروم
جیمین:ساکت دیگه



ویو رزی
ایشش با این دوست رو مخش
همش بلدن برن رو مخم
دیگه چیزی نگفتیم من یکم خوابم میومد پس سرم رو تیکه دادم به شیشه ی ماشین
چشامو بستم داشتم به اینکه داداشم واقعا محافظ لیا عه یا نه فکر میکردم که....(خوابش برد)
جیمین:رزی...حالا تو از کجا مطمئنی که داداشت محافظ خواهر منه...ها؟


ویو جیمین
از رزی سوال پرسیدم که از کجا مطمئنه که داداشت محافظ خواهر منه
دیدم جواب نداد برگشتم سمتش دیدم خوابه اینم که همش میخوابه
جیمین:تهیونگ...تهیونگ
از تو اینه هم نگا کردم دیدم اونم عین خرس خوابه
هوففف آبان کسی نیس باهاش حرف بزنم منم خوابم میگیره بعدش میریم تو درخت👍🏼
(اگه یادتون باشه خونه جیمین تو چنگله و فاصله داره با شهر)
داشتم رانندگی میکردم که یهو گوشیم......ادامه دارد
دیدگاه ها (۱)

فرشته ی منویو جیمینهمشون خواب بودن بیخیال حرف‌زدن باهاشون شد...

فرشته ی منطلعت:نه..نمیشه..من دیگه نمیتونم اون معجون رو بسازم...

فرشته من(بخدا نمیدونم پارت چنده)ویو‌ رزیرزی:ایشش...بیه هی دع...

فرشته منویو رزی داشت خوابم می‌گرفت که صدای اون خانمه و یه اق...

p²ویو تهیونگدختره رو بردم خونه...جیمین : سلا..این کیهههههتهی...

رمان

پارت ۱۶دینا : جهنمو ضرر بگیر ( پول رو میده )$ خب من میرم بذا...

شب تولدم فصل 3پارت 4پسره: باشه حالا چرا ناراحتی ات: چون تو ر...

☆‌عشق اجباری من✧P6ویو نویسندهچراغ‌های عمارت خاموش شده بود و ...

فیک تهیونگ

part:34که جیمین خونش به جوش اومد و با چشمای که حسادت ازش موج...

تو منو دوست داری؟پارت ۱۳ویو رزیامروز توی اردو دوباره انو زدی...

پارت ۱۳دید ات نیست که همون موقع جیمین اومد و گفت چیشد ؟ تهیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط