درخواستی

درخواستی
نام رمان: وقتی میخوای باهاش کات کنی
تک پارتی ✒️
نویسنده: کیم بورام
نقش اصلی: ات و جونگ کوک

علامت ات*
علامت جونگ کوک~


ویو ات:
امروز دیگه خسته شدم جونگ کوک اخلاقش بد شده بود باهام سرد رفتار می‌کرد تصمیم گرفتم باهاش کات کنم رفتم پیشش و گفتم
*جونگ. کوک بیا کات کنیم
~چرا؟
* تو اصلاً به من اهمیت نمیدی جوری رفتار میکنی که من وجود ندارم
ویو جونگ کوک:
نمیدونم چرا ات میخواد باهام کات کنه اعصابم خورد شد و از خونه زدم بیرون
*کجا میری جونگ کوک
ویو ات:
دنبالش دویدم و باهاش رفتم شب بود تقریباً ساعت ۱۰ شب بود همینطور که داشتم می‌دویدم دنبالش توی خیابون ماشین بهش زد فوری زنگ زدم به آمبولانس سر جونگ کوک رو گذاشتم توی بغلم و گریه می‌کردم ۳ دقیقه بعد آمبولانس رسید
علامت مرد امبولانس&
سلام شما همراه شون هستی
*اره (با گریه)
&سوار امبولانس شین
*باشه ۵ دقیقه طول کشید تا رسیدیم به بیمارستان جونگ کوکو بردن داخل اتاق عمل تقریبا یه نیم ساعتی طول کشید و دکتر اومد بیرون
علامت دکتر ٪
*چی شده دکتر حالش خوبه
٪ اره حالش خوبه فقط حافظش رو ازدست داده
*میتونم ببینمش
٪اره فقط ۵ دقیقه
* باشه دویدم و رفتم پیش جونگ کوک همونجا روی تخت نشسته بود بهش گفتم جونگ کوک معذرت میخوام تمش تقصیر منه
~شما کی هستین
*منم ات دوست دخترت یادت نمیاد
~پس دوست دخترمی عیبی نداره قشنگم اتفاق بود دیگه عیبی نداره فراموش کن دیگه گریه نکن باشه
*باشه

خب خب رفتن خونه و از نو با هم زندگی رو شروع کردن
دیدگاه ها (۷)

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

بعد از چند دقیقه، جونگ‌کوک متوجه شد ات هنوز هر بار که صدای ر...

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

شب تولدم فصل 3پارت 21ات: او بله بفرمایید دکتر: خب نمیدونم تب...

مهمونی خطرناک پارت=3ویو کوک: تقریبا ساعت چهار بود که از عمار...

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

سه پارتی✨شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.ات و جونگ‌کوک ...

پارت ۴۱

#برادر ناتنی من

پارت ۵ ویو جونگ کوک:وقتی کارام رو تموم کردم رفتم قصر وقتی رس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط