{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی وفا خاطر شیرین تو بیمارم کرد

بی وفا خاطر شیرین تو بیمارم کرد
بی هدف رهروی این کوچه و بازارم کرد

سر و جان دیده شدم تا که ببینم رویت
بی امان خسته در این حسرت دیدارم کرد

شرح صد حادثه در چشم سیاهت دارم
ماجرایی که مرا گَشته ز اغیارم کرد

روز و شب ره نشینت شدم و زین سامان
قصه عاشقیت شهره انظارم کرد

سرو سرمستی تو سهم رقیبان گشته
من نگه کردم و این معرکه آزارم کرد

لحظه ها در گذر و دیده به راهت هستم
انتظاری که از این مَهلکه بیزارم کرد
دیدگاه ها (۲)

ای فراموشیِ تو فرضِ محالِ قَلَمَممانده تصویر تو در صور خیال ...

ای دوست قبولم کن و جانم بستانمستم کن و از هر دو جهانم بستانب...

نترس از سفر ها که یار توهستمنترس از خطرها کنار توهستمنترس از...

گفته بودم که غمت مالِ من استجفت چشمانِ تو اموالِ من استگفته ...

بی وفا خاطر شیرین تو بیمارم کردبی هدف رهروی این کوچه و بازار...

بـی وفــــا خاطــر شیرین تـــو بیمارم کردبـی هدف رهروی این ک...

بی وفا خاطر شیرین تو بیمارم کردبی هدف رهروی این کوچه و بازار...

بی وفا خاطر شیرین تو بیمارم کردبی هدف رهروی این کوچه و بازار...

بی وفا خاطر شیرین تو بیمارم کردبی هدف رهروی این کوچه و بازار...

بی وفا خاطر شیرین تو بیمارم کردبی هدف رهروی این کوچه و بازار...

بی وفا خاطر شیرین تو بیمارم کردبی هدف رهروی این کوچه و بازار...

بی وفا خاطر شیرینتو بیمارم کردبی هدف رهروی اینکوچه و بازارم ...

بی وفا خاطر شیرین تو بیمارم کردبی هدف رهروی این کوچه و بازار...

بی وفا خاطر شیرین تو بیمارم کردبی هدف رهروی این کوچه و بازار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط