{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بـی وفــــا خاطــر شیرین تـــو بیمارم کرد

بـی وفــــا خاطــر شیرین تـــو بیمارم کرد
بـی هدف رهروی این کوچه و بازارم کرد

سـر و جـان دیده شدم تا که ببینم رویت
بی امان خسته در این حسرت دیدارم کرد

شرح صد حادثه در چشم سیاهت دارم
ماجـــرایی که مــرا گَشته ز اغیارم کرد

روز و شب چله نشینت شدم و زین سامان
قــصـه عــاشقیت شهــره انظارم کـرد

نــاز و طنـازے تـو سـهـم رقیبان گشته
مـن نگه کـردم و این معـرکه آزارم کرد

لحظه ها در گذر و دیده به راهت هستم
انتظارے کــه از ایـن مَهلکه بیــزارم کـرد....
دیدگاه ها (۵)

من و عشقم همین الان یهوییدوازده شب راه افتادیم از ایلام الان...

عاشقانه ای برای لــــــطـــــیـــــفـــه مهر وتسبیح ونمازم ه...

زود مستم می کند چشمت ... برایم خوب نیست!!!دیدن تو کمتر از نو...

به سمتت آمدم اما به دیوار تو برخوردمو هر بار این فریبت را از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط