{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی وفا خاطر شیرین

بی وفا خاطر شیرین
تو بیمارم کرد

بی هدف رهروی این
کوچه و بازارم کرد

سر و جان دیده شدم
تا که ببینم رویت

بی امان خسته در این
حسرت دیدارم کرد
دیدگاه ها (۴)

خسته ام از روزگار از چهره ام معلوم نیست؟خنده ام مصنوعی است،ا...

ﮔﻤﺸـــــــﺪﻩ ﺍﯾــــﻦ ﻧﺴـــــﻞﺍﻋﺘﻤـــــــﺎﺩ ﺍﺳــﺖ ، ﻧــــﻪﺍﻋﺘ...

گلی را که دیروزبه دیدار من هدیه آوردی ای دوستدور از رخ نازنی...

وقتے دو قلب براے یکدیگر بتپدهیچ فاصلہ اے دور نیستهیچ زمانے ز...

نام رمان: در سایه‌ی پناهگاه شیرینپارت ۵: اعتراف زیر بارانیک ...

از کنار من افسرده تنها تو مرو دیگران گر همه رفتند خدا را تو ...

خطاب به کسانی که برای دیده شدن جلب توجه می کنند غیرت وشرف حی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط