بی وفا خاطر شیرین تو بیمارم کرد

بی وفا خاطر شیرین تو بیمارم کرد
بی هدف رهروی این کوچه و بازارم کرد

سر و جان دیده شدم تا که ببینم رویت
بی امان خسته در این حسرت دیدارم کرد

شرح صد حادثه در چشم سیاهت دارم
ماجرایی که مرا گَشته ز اغیارم کرد

روز و شب چله نشینت شدم و زین سامان
قصه عاشقیت شهره انظارم کرد

ناز و طنازی تو سهم رقیبان گشته
من نگه کردم و این معرکه آزارم کرد

لحظه ها در گذر و دیده به راهت هستم
انتظاری که از این مَهلکه بیزارم کرد..
دیدگاه ها (۵)

اشکهایت مال من، امشب هوا دلگیر نیستباز می نالم ولی، این ناله...

ساحل آغوشت رابیاورکشتی احساسملمس تورا میخواهددروسعت بازوانت ...

عطـــر یاس آواز نسیــــم رقص شـــاپرڪ ها انـوار عاشقانہ ے آف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط