{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی وفا خاطر شیرین تو بیمارم کرد

بی وفا خاطر شیرین تو بیمارم کرد
بی هدف رهروی این کوچه و بازارم کرد

سر و جان دیده شدم تا که ببینم رویت
بی امان خسته در این حسرت دیدارم کرد

شرح صد حادثه در چشم سیاهت دارم
ماجرایی که مرا گَشته ز اغیارم کرد

روز و شب چله نشینت شدم و زین سامان
قصه عاشقیت شهره انظارم کرد

ناز و طنازی تو سهم رقیبان گشته
من نگه کردم و این معرکه آزارم کرد

لحظه ها در گذر و دیده به راهت هستم
انتظاری که از این مَهلکه بیزارم کرد..
💫
💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟
دیدگاه ها (۱)

تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببردحیف باشد که تو باشی و مرا غم ...

💕 💕 💕 💕 مثل باغی سبز در یک روز بارانی قشنگیمثل دریایی چه آرا...

دیگر تو را میان غزل گم نمی کنم تا دارمت نگاه به مردم نمی کنم...

مهربانی خواندم از طرز نگاهت بارهادوستت دارم عزیزم با همین مع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط