BTS فرشته های بی بال
part 15
* لویا از خونه خارج شد پی دی نیم هم نشست رو مبل و سرشو بین دستاش گرفت پسرا رفتن پیشش و با تعجب گفتن ...
پسرا : ریون دختر شما بوده ؟
پی دی نیم: آره( گریه )
دستیار پی دی نیم : رئیسسسس !
پی دی نیم : چته ؟
دستیار پی دی نیم : دخترتون زندست اون تو لاس وگاسه و یه دکتره .
پی دی نیم : چی ؟ جدی !
جین : پس جمع کنین بریم دنبال ریون .
* همه با خوشحالی وسایلشون رو جمع کردن و رفتن بلیط گرفتن و رفتن لاسوگاس از شانس خوبشون پسرا تو لاس وگاس کنسرت داشتن .
" چند ساعت بعد / فرودگاه لاسوگاس "
* پسرا وی دی نیم رفتن هتل تا فردا برن دنبال ریون !
" فردا صبح "
از زبان ریون :
همونطور ک فهمیدید لویا منو دزدیده بود ولی فرار کردم و من الان حالم خوبه و یه دکتر معروفم پسرا هم خوشحالم موفق شدن و من فهمیدم پی دی نیم پدر من بوده .
پرستار : خانوم دکتر ؟
ریون : بله ؟
پرستار : باهاتون کار دارن .
ریون : کیه ؟
پرستار : نمیدونم ولی ۷ تا پسر بایه مرد مسن بودن .
ریون : باشه .
پرستار رفت منم خودمو مرتب کردم و رفتم تو حیاط ک با اعضا و پی دی نیم مواج شدم پسرا با خوشحالی به طرفم دویدن و بغلم کردن منم اونا رو بغل کردم تا ۳ دقیقه تو بغل هم گریه میکردیم تا اینکه رسید به بابام پی دی نیم .
پی دی نیم: د..دخترم ( بغض )
ریون : باباااااا ( گریه )
پریدم بغل بابام و کلی گریه کردم .
" چند ساعت بعد "
* پسرا و ریون و پی دی نیم خیلی غرق صحبت بودن .
جین : ریون ما فردا کنسرت داریم بیا .
ریون : همون لحظه یاد وقتی لویا از بالا پشت بوم پرتم کرد افتادم بابام ک فهمیده بود اومد بغلم کرد ...
پی دی نیم : دخترم دیگه اون اتفاق نمیافته نگران نباش .
ریون : 😘
" فردا صبح "
ریون : با سرعت سمت خونه پسرا میرفتم چون بهم گفته بودن دست جین شکسته .
رسیدم سریع رفتم داخل ک همه گرخیدن سریع سمت جین رفتم و دستشو معاینه کردم فهمیدم شکسته و باید تو گچ باشه .
جین مطمئنی امشب میتونی بخونی ؟
جین : آره نترس .
ریون : باشه .
ادامه دارد ....
* لویا از خونه خارج شد پی دی نیم هم نشست رو مبل و سرشو بین دستاش گرفت پسرا رفتن پیشش و با تعجب گفتن ...
پسرا : ریون دختر شما بوده ؟
پی دی نیم: آره( گریه )
دستیار پی دی نیم : رئیسسسس !
پی دی نیم : چته ؟
دستیار پی دی نیم : دخترتون زندست اون تو لاس وگاسه و یه دکتره .
پی دی نیم : چی ؟ جدی !
جین : پس جمع کنین بریم دنبال ریون .
* همه با خوشحالی وسایلشون رو جمع کردن و رفتن بلیط گرفتن و رفتن لاسوگاس از شانس خوبشون پسرا تو لاس وگاس کنسرت داشتن .
" چند ساعت بعد / فرودگاه لاسوگاس "
* پسرا وی دی نیم رفتن هتل تا فردا برن دنبال ریون !
" فردا صبح "
از زبان ریون :
همونطور ک فهمیدید لویا منو دزدیده بود ولی فرار کردم و من الان حالم خوبه و یه دکتر معروفم پسرا هم خوشحالم موفق شدن و من فهمیدم پی دی نیم پدر من بوده .
پرستار : خانوم دکتر ؟
ریون : بله ؟
پرستار : باهاتون کار دارن .
ریون : کیه ؟
پرستار : نمیدونم ولی ۷ تا پسر بایه مرد مسن بودن .
ریون : باشه .
پرستار رفت منم خودمو مرتب کردم و رفتم تو حیاط ک با اعضا و پی دی نیم مواج شدم پسرا با خوشحالی به طرفم دویدن و بغلم کردن منم اونا رو بغل کردم تا ۳ دقیقه تو بغل هم گریه میکردیم تا اینکه رسید به بابام پی دی نیم .
پی دی نیم: د..دخترم ( بغض )
ریون : باباااااا ( گریه )
پریدم بغل بابام و کلی گریه کردم .
" چند ساعت بعد "
* پسرا و ریون و پی دی نیم خیلی غرق صحبت بودن .
جین : ریون ما فردا کنسرت داریم بیا .
ریون : همون لحظه یاد وقتی لویا از بالا پشت بوم پرتم کرد افتادم بابام ک فهمیده بود اومد بغلم کرد ...
پی دی نیم : دخترم دیگه اون اتفاق نمیافته نگران نباش .
ریون : 😘
" فردا صبح "
ریون : با سرعت سمت خونه پسرا میرفتم چون بهم گفته بودن دست جین شکسته .
رسیدم سریع رفتم داخل ک همه گرخیدن سریع سمت جین رفتم و دستشو معاینه کردم فهمیدم شکسته و باید تو گچ باشه .
جین مطمئنی امشب میتونی بخونی ؟
جین : آره نترس .
ریون : باشه .
ادامه دارد ....
- ۷.۷k
- ۰۷ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط