Little stranger

ادامه ی پارت ۱

*ویو لونا*
داشتم با ناری صحبت می‌کردم که ناگهان پسری کنارم نشست.
Kook: چه بانویی زیبایی ، چرا باید توی این جای خطرناک باشی
Luna: فکر نمی‌کنم به تو مربوط باشه
Kook: اوه... چقدر خشن
Luna: بهتره بیخیال بشی من از آدمهایی مثل تو متنفرم
Kook: جدی؟ پس من نباید نزدیکت بشم
اون پسر پوزخند زد و وقتی به چشم‌هاش نگاه کردم انگار قلبم به تپش افتاد چشم‌هاش مثل یک گوی سیاه و بلوری بود و واقعا جذاب بود

Kook: چیه؟ از چشمهام خوشت اومده؟

Luna: نه اصلا اینطور نیست
بلند شدم تا برم ولی او مچ دستم رو گرفت و منو سمت خودش کشید
Kook: کجا میری کوچولو؟
Luna: ولم کن
ناگهان او ولم کرد و من از اونجا رفتم ولی متوجه پوزخندی که زد نشدم

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 11#لینو #فیکشنلونا هنوز منتظر جواب ...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت ¹ویو ا/تخدایا لطفا دیگه ت...

**پارت ۲۴**به محض اینکه ماشین توی محوطه‌ی تاریک و سنگیِ عمار...

### ⛓️ پارت ششم: دو رو از یک سکهسقوط... فقط باد سرد بود و سی...

به محض اینکه پسر از در کافه بیرون رفت و سایه‌اش ناپدید شد، د...

پارت ۳

تکپارتی تهیونگ

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سیزدهم 1۴

هم‌سلولی خطرناک (part6)دختر لبخند پر رنگی زد و روی پا های جو...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹⁸یا شاید..فقط خیال می‌کردم نگاهم می‌کن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط