{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت من حکایت کسی است: که عاشق دریا بود!

حکایت من حکایت کسی است: که عاشق دریا بود!
اما قایق نداشت!
دلباخته سفر بود!
اما همسفر نداشت!
حکایت کسی بود که زجر کشید!
اما زجه نزد!
زخم داشت اما ننالید!
گریه کرد، اما اشک نریخت!
حکایت من حکایت کسی بود که پر از فریاد بود اما سکوت کرد...!
دیدگاه ها (۳)

هی رفیق بدون چتر کنارم قدم نزن، خیس دلتنگی هایم میشوی دنیای ...

تـــو میــروی ...امــا بـــدان چیـــزی عـــوض نمیشـــود !پــ...

dark life = 20

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ²⁹هلیکوپتر چند متر بالاتر ...

معامله p22مأمور با عصبانیت به در خیره شد.«این در ضدگلوله‌ست....

سایه‌های کلاغپارت سی‌وهفتم | اعتراف آخرسکوت کلبه، از صدای گل...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون 𝗣𝗔𝗥𝗧 : 143✦..................

جیمین امیدوارانه برگشت._ «خودمم. دکتر، حال.. همسرم..؟»دکتر آ...

وقتی میخواستی جدا بشید و...

dark life = 18چند روز از آن شب جهنمی گذشته بود. ات دیگر مثل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط