رویِْ جِنـــــــازِهْ ام،

رویِْ جِنـــــــازِهْ ام،
عَجَـــــبْ جیغــــیْْ میــــــــزَد

.کَــــسیـْْ که اَشکهـــایَــــشْـ را،
با دَستمــــالِ اَبریشَمْْ پاکــ میـــــکََردْ!ْ

تا آرایِشََش،
بَرایـْْ قََرارِ بعـــدِْ فاتِــحِهـ بهَم نَخـــُورََد
دیدگاه ها (۱)

دیو و دلبر پارت ۳ #به زبان نویسندهدخترک روی تخت بود روی تخت ...

سرنوشت پارت(۵)بعد چند مین تهیونگ با سرعت اومد سمتم تهیونگ:ا/...

کپشنننننن مهمهه🚫😈عروسک من😈🔞پارت چهل و ششصدای پرنده دم پنجره ...

کپشنننن😌💘عروسک من😈🔞پارت هشتاد و سه دستای بزرگش دور کمرم شُل ...

کپشنننن مثل هر شبونه🎀😂عروسک من😈🔞پارت پنجاه و نهدستای گرمشو ب...

وقتی همسرت و استادت بود🩵پارت ۳(last part) از وقتی رسیدیم خون...

خودمم باورم نمیشد که جعبه سوهان اینقد کاربردی باشه😍من باهاش ...

پارت یک از زبان نویسنده صدای گریه ی دختر کل عمارت رو پر کرده...

𝓛𝓲𝓽𝓽𝓵𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓼𝓸𝓷𝓮𝓻 [𝓹𝓪𝓻𝓽 ³⁰]*تهیونگ ویو*دکمه‌ی طبقه‌ی سوم را فش...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part76صبح با صدای بابا بیدار شدمداشت با تلفن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط