#رمان

#رمان
#پارت12
#دلربای_من♥️🍓
دیانا:نشستم تو ماشین من امشب میرم پیش پانی
ارسلان:واسه چی میری
دیانا:همینجوری
ارسلان:باشه
راه افتادیم و رفتیم سمت شرکت بعد چند مین رسیدیم
خب دیانا رسیدیمم
دیانا:واو زود باش بریم عجله دارم میخوام بببنم شرکتم چه جوریه
ارسلان:شرکتت نه شرکتمون
دیانا:باشه بابا
ارسلان:خب چشات و ببند بریم داخل
دیانا:واسه چی باید چشام و ببندم
ارسلان:چونکه زیرا چشات و ببند
دیانا:باشه
چشام و بستم و رفتیم
رفتیم بالا با آسانسور
خب چشات و باز نکنی ها
دیانا:باش
ارسلان:حالا باز کن
دیانا:واییی چه خوشگله
یه جیغ کشیدم ارسلان نزدیک بود منو بزنه به شوخی ولی بغلم کرد
ارسلان:دیوونه چته گوشم رف
میخواستم به شوخی بزنم ولی دلم سوخت و بغلش کردم
دیانا:ارسلان بغلم کرد یه حس خوبی گرفتم و با خودم گفتم دیانا خر نشو داره خرت میکنه
..
دیانا:یکم کارای شرکت و انجام دادیم و غروب شد
ارسلان من میرم پیش پانی
ارسلان:باش ولی هنوز شب نشده ها
راستی ‌کی بیام دنبالت؟
دیانا:اممم خودم بهت خبر میدم
ارسلان:باش
دیانا:به پانی زنگ نزدم که دارم میام پیشت که خوشحال شه
رسیدم دم خونه پانی اینا زنگ و زدم
پانیذ:بله بفرمایید
دیانا:خررررره منم مگ نمیبینی در رو باز کن
پانیذ:اوک
ادامه دارد💙🌀
دیدگاه ها (۲)

Love and the moonPart27ویو فردا صبح یونا: سلام عشقم کوک:(خ...

عشق یا حسرت پارت ۲ شب رفتیم که بخوابیم که برای فردا پر انرژی...

#عشق در نگاه او part 4ویو سالی رفتم رو تخت دراز کشیدم همش دا...

Cruel Love پارت ۹$:می‌خوایم بریم سفر یه هفته ای &:یعنی تو تو...

پارت ۴= اووووووووومممم صد درصد + خب الهی شکر + راستی لیا تو ...

~Destiny:Part 1~

به زیباییه مشکی

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟏+صبح شده بود یادم افتاد قراره امشب با بچه ها بریم بار ا...

پارت ۴که یهو دستم کشیده شد و کشیده شدم تو بغل یکی. سرمو بلند...

38part لارا از پله‌ها اومد پایین و چمدونش رو روی زمین گذاشت....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط