حسود من
حسود من
⁷
[ ویو : ۳ سال بعد ]
( ویو : هانا )
۳ سال گذشت الان دیگه خیلی وقته که هانا نیست دلم واسش تنگ شده خب الان دیگه دوس پسر دارم همه جوره هواسش بهم هست آدم خوبیه دوسم داره منم دوسش دارم مهم تر از این یادگار هانا عه
کوک : عزیزم
ا.ت : بله
کوک : بیا پایین شام بخور
ا.ت : اومدمممم
کوک : غذای مورد علاقت با
ا.ت : شراب جیسینگ؟
کوک : آفرین شکمو
ا.ت : آخجووون
کوک : خوش مزس؟
ا.ت : وایی عالیه عشقم
کوک : امشب واست سوپرایز خوبی دارم
ا.ت : سوپرایز؟ چه سوپرایزی؟
کوک : خودت میفهمی
ا.ت : خیلی عجیب شدی پسر
کوک : ( خنده شیطانی 😈 )
..........................
ا.ت : مرسی عزیزم خیلی خوب بود
کوک : نوش جونت ، میرم ظرف ها رو بشورم
ا.ت : بزار من میشورم
کوک : نههه واسه سوپرایز امشب خسته میشی
ا.ت : نمیگی میخای چی کار کنی؟
کوک : نوچ
ا.ت : 🤨😑
رفتم توی اتاقمون روی تخت دراز کشیدم امروز مزون خیلی شلوغ بود خیلی خسته شدم
همینجوری داشتم فکر میکردم که کوک اومد توی اتاق
⁷
[ ویو : ۳ سال بعد ]
( ویو : هانا )
۳ سال گذشت الان دیگه خیلی وقته که هانا نیست دلم واسش تنگ شده خب الان دیگه دوس پسر دارم همه جوره هواسش بهم هست آدم خوبیه دوسم داره منم دوسش دارم مهم تر از این یادگار هانا عه
کوک : عزیزم
ا.ت : بله
کوک : بیا پایین شام بخور
ا.ت : اومدمممم
کوک : غذای مورد علاقت با
ا.ت : شراب جیسینگ؟
کوک : آفرین شکمو
ا.ت : آخجووون
کوک : خوش مزس؟
ا.ت : وایی عالیه عشقم
کوک : امشب واست سوپرایز خوبی دارم
ا.ت : سوپرایز؟ چه سوپرایزی؟
کوک : خودت میفهمی
ا.ت : خیلی عجیب شدی پسر
کوک : ( خنده شیطانی 😈 )
..........................
ا.ت : مرسی عزیزم خیلی خوب بود
کوک : نوش جونت ، میرم ظرف ها رو بشورم
ا.ت : بزار من میشورم
کوک : نههه واسه سوپرایز امشب خسته میشی
ا.ت : نمیگی میخای چی کار کنی؟
کوک : نوچ
ا.ت : 🤨😑
رفتم توی اتاقمون روی تخت دراز کشیدم امروز مزون خیلی شلوغ بود خیلی خسته شدم
همینجوری داشتم فکر میکردم که کوک اومد توی اتاق
- ۴.۰k
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط