اینم قسمت جدید ببخشید بد شده لطفا نظر بدید
قسمت ۳۳ – بازگشت به هتل
جین با ظاهری نسبتاً تغییر یافته جلوی درِ هتل ایستاده بود. فقط موهاش رو مشکی کرده بود، ولی هنوز رگههای سفید جلوی موهاش باقی مونده بودن. یه لنز قرمز انداخته بود، بیشتر واسه اینکه بین اونهمه شیاطین قابل شناسایی نباشه. با گروه IMP همراه بود، اما یه مشکل وجود داشت: استلاس اجازه ورود نداشت، هنوزم بخاطر دادگاه معروف، ورودش به هتل ممنوع بود.
مهمونی مثل همیشه توی همون سالن باشکوه هتل برپا بود. صدای موسیقی، نورهای رنگی و بوی آشنای نوشیدنیها توی فضا پیچیده بودن. جین وقتی وارد شد، یه حس عجیب توی دلش بیدار شد. انگار یه خاطره، یه تکه از گذشته، دوباره زنده شده باشه.
اما قبل از اینکه بتونه واکنشی نشون بده، کسی از پشت دستش رو کشید و گفت:
– «هی، گاکول! کجا بودی این مدت لعنتی؟!»
جین اول اخم کرد و دستش رو پس کشید. ولی وقتی دقیقتر نگاه کرد، با چهرهی آشنای زهل روبهرو شد.
– «زهل؟! خوشحالم میبینمت… نمیتونستم خودم رو نشون بدم، فرشته ها همهجا دنبالمن.»
زهل لبخند زد، اما یه غم ریز پشت نگاهش بود:
– «میدونم… لازم نیست چیزی توضیح بدی. از وقتی کل جهنم و بهشت افتادن دنبالت، منم از هتل رفتم. ولی مطمئن بودم برای این مهمونی برمیگردی.»
جین که چشمهاش اطراف رو میگشت، زمزمه کرد:
– «چارلی کجاست؟ باید ببینمش…»
زهل مکث کرد. بعد با لحنی جدی گفت:
– «خبر خوبی برات ندارم… چارلی و وگی با هم وارد رابطه شدن. الان… دیگه جایی برای تو نیست.»
( دوستان اینجا رو تقیر دادم در اصل توی انیمیشن چارلی و وگی از همون اول توی رابطه بودن ولی اینجا تازه باهم وارد رابطه شدن 🧐✌️)
جین ایستاد. پلک نزد. حتی نفس نکشید. بعد آروم پرسید:
– «از کجا مطمئنی؟»
زهل گفت:
– «اگه باور نمیکنی… خودت برو ببین. همین الان توی سالن پذیراییان… کنار هم.»
جین چیزی نگفت. فقط برگشت، لبش محکم روی هم بود، و قدم اول رو به سمت حقیقتی برداشت که شاید برای تحملش خیلی دیر شده بود همین جور که داشت میرفت زیر لب میگفت ...
«لعنتی لعنتی لعنتی لعنتی لعنتی فقط یک هفته نبودم »
یهو دود مشکی و کوچیک دوباره زاهر شد و گفت
« امروز یاد میگری همیشه همه چی به میل تو پیش نمیره فقط قرار حقیقت درناک و آینده تاریکی رو ببینی »
جین دستاش رو مشت کرده بود و هنوز داشت میدوید گفت
« چرت نگو میدونم منو دوست نداره »
تاریکی یه لبخند میزنه و میگه
« فکر نکنم من تو بدن تو زندگی میکنم احساسات و رفتار و اخلاق تورو میدونم و خوب میدونم الان از وگی بشدت بدت میاد »
جین بالاخره به پزیرایی رسید از پله ها بالا رفت تا همه چی رو خوب ببینه و از بالا همه چی سیاه شد چارلی و وگی داشتن مثل دوتا زوج کنار هم رفتار میکردن و چارلی خیلی آروم گونه وگی رو میبوسه و جین فقط دستش رو مشت میکنه و یه خنده آروم میزنه روی زمین آروم دراز میکشه و دستش رو روی سورتش میزاره و یه لبخند میزنه
« من تمام این مدت داشتم این همه کار رو برای کی میکردم »
تاریکی خیلی آروم میاد بالا سر جین معلوم بود انتظار نداشت جین همچین واکنشی نشون بده و گفت
« فقط همین الان دیدی کسی که عاشقش بودی با یکی دیگه وارد رابطه شده یا واکنش بهتر نشون میدادی »
جین به تاریکی نگاه کرد 🧐 و گفت
« اون لزه ✌️ »
تاریکی گفت
« منطقیه 👍 »
جین بلند میشه و صدای گوی سه چشم از پایین میاد وقتی به پایین نگاه میکنه میبینه یه دختر ایپ مانند گوی سه چشم رو گرفته و خیلی بامزه بش خیره شده جین میگه
« باید گوی سه چشم رو بگیرم این دختره کیه دیگه »
( ادامه دارد.... ) ( نوکرم 👍)
جین با ظاهری نسبتاً تغییر یافته جلوی درِ هتل ایستاده بود. فقط موهاش رو مشکی کرده بود، ولی هنوز رگههای سفید جلوی موهاش باقی مونده بودن. یه لنز قرمز انداخته بود، بیشتر واسه اینکه بین اونهمه شیاطین قابل شناسایی نباشه. با گروه IMP همراه بود، اما یه مشکل وجود داشت: استلاس اجازه ورود نداشت، هنوزم بخاطر دادگاه معروف، ورودش به هتل ممنوع بود.
مهمونی مثل همیشه توی همون سالن باشکوه هتل برپا بود. صدای موسیقی، نورهای رنگی و بوی آشنای نوشیدنیها توی فضا پیچیده بودن. جین وقتی وارد شد، یه حس عجیب توی دلش بیدار شد. انگار یه خاطره، یه تکه از گذشته، دوباره زنده شده باشه.
اما قبل از اینکه بتونه واکنشی نشون بده، کسی از پشت دستش رو کشید و گفت:
– «هی، گاکول! کجا بودی این مدت لعنتی؟!»
جین اول اخم کرد و دستش رو پس کشید. ولی وقتی دقیقتر نگاه کرد، با چهرهی آشنای زهل روبهرو شد.
– «زهل؟! خوشحالم میبینمت… نمیتونستم خودم رو نشون بدم، فرشته ها همهجا دنبالمن.»
زهل لبخند زد، اما یه غم ریز پشت نگاهش بود:
– «میدونم… لازم نیست چیزی توضیح بدی. از وقتی کل جهنم و بهشت افتادن دنبالت، منم از هتل رفتم. ولی مطمئن بودم برای این مهمونی برمیگردی.»
جین که چشمهاش اطراف رو میگشت، زمزمه کرد:
– «چارلی کجاست؟ باید ببینمش…»
زهل مکث کرد. بعد با لحنی جدی گفت:
– «خبر خوبی برات ندارم… چارلی و وگی با هم وارد رابطه شدن. الان… دیگه جایی برای تو نیست.»
( دوستان اینجا رو تقیر دادم در اصل توی انیمیشن چارلی و وگی از همون اول توی رابطه بودن ولی اینجا تازه باهم وارد رابطه شدن 🧐✌️)
جین ایستاد. پلک نزد. حتی نفس نکشید. بعد آروم پرسید:
– «از کجا مطمئنی؟»
زهل گفت:
– «اگه باور نمیکنی… خودت برو ببین. همین الان توی سالن پذیراییان… کنار هم.»
جین چیزی نگفت. فقط برگشت، لبش محکم روی هم بود، و قدم اول رو به سمت حقیقتی برداشت که شاید برای تحملش خیلی دیر شده بود همین جور که داشت میرفت زیر لب میگفت ...
«لعنتی لعنتی لعنتی لعنتی لعنتی فقط یک هفته نبودم »
یهو دود مشکی و کوچیک دوباره زاهر شد و گفت
« امروز یاد میگری همیشه همه چی به میل تو پیش نمیره فقط قرار حقیقت درناک و آینده تاریکی رو ببینی »
جین دستاش رو مشت کرده بود و هنوز داشت میدوید گفت
« چرت نگو میدونم منو دوست نداره »
تاریکی یه لبخند میزنه و میگه
« فکر نکنم من تو بدن تو زندگی میکنم احساسات و رفتار و اخلاق تورو میدونم و خوب میدونم الان از وگی بشدت بدت میاد »
جین بالاخره به پزیرایی رسید از پله ها بالا رفت تا همه چی رو خوب ببینه و از بالا همه چی سیاه شد چارلی و وگی داشتن مثل دوتا زوج کنار هم رفتار میکردن و چارلی خیلی آروم گونه وگی رو میبوسه و جین فقط دستش رو مشت میکنه و یه خنده آروم میزنه روی زمین آروم دراز میکشه و دستش رو روی سورتش میزاره و یه لبخند میزنه
« من تمام این مدت داشتم این همه کار رو برای کی میکردم »
تاریکی خیلی آروم میاد بالا سر جین معلوم بود انتظار نداشت جین همچین واکنشی نشون بده و گفت
« فقط همین الان دیدی کسی که عاشقش بودی با یکی دیگه وارد رابطه شده یا واکنش بهتر نشون میدادی »
جین به تاریکی نگاه کرد 🧐 و گفت
« اون لزه ✌️ »
تاریکی گفت
« منطقیه 👍 »
جین بلند میشه و صدای گوی سه چشم از پایین میاد وقتی به پایین نگاه میکنه میبینه یه دختر ایپ مانند گوی سه چشم رو گرفته و خیلی بامزه بش خیره شده جین میگه
« باید گوی سه چشم رو بگیرم این دختره کیه دیگه »
( ادامه دارد.... ) ( نوکرم 👍)
- ۱۰.۲k
- ۲۷ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط