هیونین میخواست اعتراض کنه که هیون نگاهی جدی بهش انداخت و
هیونین میخواست اعتراض کنه که هیون نگاهی جدی بهش انداخت و هیونین دیگه ساکت شد ، بمیرم برای بچم ، ترس تویه چشماش موج میزنه و من نمیتونم کاری براش بکنم...
+یوجون عزیزم ، میشه تو بری تویه ماشین الان میام ، هیونین مامان توهم برو تو ماشین بابا من با بابا کار دارم
نگاهی به هیون انداخت و بعد سری تکون داد و رفت تویه ماشین یوجونم با اخم به سمت ماشینش رفت
+چته دوباره تو؟ انگار میخوای سمتم حمله ور شی
_ هیچیم نیست!
+چرا اجازه نمیدی هیونین بیاد خونش ؟
_اونجا خونه ی اون نیست ، هیونین جاش پیش باباشه!
و بعد نگاهی به صورت عصبیم انداخت و با پوزخندی ادامه داد:
_البته که مادرش و شوهرش باید باهم تنها باشن !
اخمام بیشتر درهم رفت ، بس نبود دخترمو ازم گرفته؟ پسرمم میخواست بگیره؟
+حق نداری هیچوقت دیگه مثل چند لحظه پیش اونطوری به پسرم نگاه کنی
ابرویی بالا انداخت و من ادامه دادم:
+اگه یکبار دیگه ببینم یا ازش بشنوم که کاری کردی بترسه ، نمیزارم رنگشم ببینی
+یوجون عزیزم ، میشه تو بری تویه ماشین الان میام ، هیونین مامان توهم برو تو ماشین بابا من با بابا کار دارم
نگاهی به هیون انداخت و بعد سری تکون داد و رفت تویه ماشین یوجونم با اخم به سمت ماشینش رفت
+چته دوباره تو؟ انگار میخوای سمتم حمله ور شی
_ هیچیم نیست!
+چرا اجازه نمیدی هیونین بیاد خونش ؟
_اونجا خونه ی اون نیست ، هیونین جاش پیش باباشه!
و بعد نگاهی به صورت عصبیم انداخت و با پوزخندی ادامه داد:
_البته که مادرش و شوهرش باید باهم تنها باشن !
اخمام بیشتر درهم رفت ، بس نبود دخترمو ازم گرفته؟ پسرمم میخواست بگیره؟
+حق نداری هیچوقت دیگه مثل چند لحظه پیش اونطوری به پسرم نگاه کنی
ابرویی بالا انداخت و من ادامه دادم:
+اگه یکبار دیگه ببینم یا ازش بشنوم که کاری کردی بترسه ، نمیزارم رنگشم ببینی
- ۷.۳k
- ۲۷ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط