اتاق ممنوعه

اتاق ممنوعه
..
بدون درنگی روی صندلی نشست روبه روی کاترینی که داشت خودش رو برای داستان گفتن اماده میکرد
حتی هیولا لباساشم عوض نکرد
به هرحال کاترین به این بو و وضع هیولا عادت داشت

_ خب منتظرم
+ تاکی باید اینجا بمونم ؟
_تاوقتی که منی وجود نداشته باش تا بخواد داستان هاتو بشنوه
+ ولی می‌تونستی یه جور دیگه ازم بخوای برات داستان بگم
_ ... فقط شروع کن

...
کی میدونع شاید برای همیشه کاترین توی اون زیرزمین هرشب برای هیولا داستان تعریف کنه
یا شایدم روزی برسه که بع عنوان همسر براش داستان تعریف کنه
دیدگاه ها (۰)

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 26یک هفته دیگه گذشت و رینا هنوز به هوش نیومده...

🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۱۰ از ۱۰: «جایی که همه‌چیز شروع شد»پایان...

part ²⁵💕🐻فصل دوم

دیدار دوباره ..!)«پارت یک»

پارت ۲۰

ℙ𝕒𝕣𝕥 ۴۵+کاری داشتی باهام؟سمت تخت رفتو دراز کشید...زیر چشمی ب...

#رمان_ماهک #پارت_148با صدای زنگ گوشی آرش چشمام رو باز کردم ک...

دانشگاه وانیلی فیک تهکوک / پارت ۶۰ (شایدم ۵۹ نمیدونم)تهیونگ ...

dark life

برادر سختگیر و وحشی من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط