𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆
𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆
Part 26
یک هفته دیگه گذشت و رینا هنوز به هوش نیومده بود
شوگا هر روز به بیمارستان میرفت و ساعت ها پشت در اتاقش مینشست
اعضای گروه هم کم کم فهمیده بودن که اتفاقی که برای رینا افتاده خیلی جدی تر از چیزیه که فکر میکردن
یه روز جیمین به بیمارستان اومد و شوگا رو دید که روی صندلی نشسته و به زمین خیره شده
کنارش نشست و پرسید
هنوز بیدار نشده
شوگا سرش رو تکون داد
نه
جیمین چند لحظه سکوت کرد و بعد گفت
شوگا من فکر میکنم باید از جین بخوای همه چیزو برات تعریف کنه
شوگا با صدای خسته ای گفت
همه چیزو بهم گفته
جیمین پرسید
پس چرا هنوز اینجایی
شوگا به در اتاق نگاه کرد
چون هنوز بهش نگفتم که چقدر پشیمونم
جیمین آروم جواب داد
شاید وقتی بیدار بشه دیگه نخواد حرفاتو بشنوه
شوگا چشم هاش رو بست
میدونم
اون طرف جین وارد اتاق شد و کنار تخت رینا نشست
رینا چند وقته که اینجایی و من هنوز منتظرم یه بار چشماتو باز کنی و بهم بگی از این بیمارستان خسته شدی
لبخند تلخی زد
میدونی شوگا هر روز میاد اینجا
رینا هیچ واکنشی نشون نداد
جین ادامه داد
نمیدونم باید بهش فرصت بدی یا نه ولی میدونم که هنوز دوستت داره
بعد دست رینا رو گرفت و آروم گفت
ولی مهم نیست تو وقتی بیدار شدی چی بخوای همون کارو میکنیم
چند ساعت بعد وقتی جین برای صحبت با دکتر از اتاق بیرون رفت شوگا دوباره وارد شد
کنار تخت نشست و شروع کرد به حرف زدن
رینا یادت میاد یه بار بهم گفتی اگه یه روز ازم دور شدی معنیش این نیست که دیگه دوستم نداری
شوگا لبخند غمگینی زد
من اون موقع فکر کردم داری شوخی میکنی
چشم هاش پر از اشک شد
کاش همون موقع ازت میپرسیدم منظورت چیه
همون لحظه انگشت های رینا خیلی آروم تکون خورد
شوگا اول متوجه نشد اما وقتی دوباره دستش رو گرفت احساس کرد حرکت کوچیکی کرد
سریع بلند شد و صداش زد
رینا
چند ثانیه گذشت
بعد پلک های رینا کمی لرزید
شوگا با عجله پرستار رو صدا زد
پرستار وارد اتاق شد و ازش خواست بیرون بره
چند دقیقه بعد جین هم خودش رو رسوند
شوگا پشت در ایستاده بود و دست هاش میلرزید
وقتی دکتر بیرون اومد گفت
بیمار داره به هوش میاد ولی هنوز خیلی ضعیفه باید آروم باشین و بهش فشار نیارین
شوگا نفسش رو بیرون داد و دستش رو روی صورتش گذاشت
برای اولین بار بعد از هفته ها امیدی توی دلش روشن شده بود
اما هنوز نمیدونست وقتی رینا چشم هاش رو باز کنه اولین چیزی که میبینه قراره کسی باشه که بیشتر از همه بهش آسیب زده بود
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
Part 26
یک هفته دیگه گذشت و رینا هنوز به هوش نیومده بود
شوگا هر روز به بیمارستان میرفت و ساعت ها پشت در اتاقش مینشست
اعضای گروه هم کم کم فهمیده بودن که اتفاقی که برای رینا افتاده خیلی جدی تر از چیزیه که فکر میکردن
یه روز جیمین به بیمارستان اومد و شوگا رو دید که روی صندلی نشسته و به زمین خیره شده
کنارش نشست و پرسید
هنوز بیدار نشده
شوگا سرش رو تکون داد
نه
جیمین چند لحظه سکوت کرد و بعد گفت
شوگا من فکر میکنم باید از جین بخوای همه چیزو برات تعریف کنه
شوگا با صدای خسته ای گفت
همه چیزو بهم گفته
جیمین پرسید
پس چرا هنوز اینجایی
شوگا به در اتاق نگاه کرد
چون هنوز بهش نگفتم که چقدر پشیمونم
جیمین آروم جواب داد
شاید وقتی بیدار بشه دیگه نخواد حرفاتو بشنوه
شوگا چشم هاش رو بست
میدونم
اون طرف جین وارد اتاق شد و کنار تخت رینا نشست
رینا چند وقته که اینجایی و من هنوز منتظرم یه بار چشماتو باز کنی و بهم بگی از این بیمارستان خسته شدی
لبخند تلخی زد
میدونی شوگا هر روز میاد اینجا
رینا هیچ واکنشی نشون نداد
جین ادامه داد
نمیدونم باید بهش فرصت بدی یا نه ولی میدونم که هنوز دوستت داره
بعد دست رینا رو گرفت و آروم گفت
ولی مهم نیست تو وقتی بیدار شدی چی بخوای همون کارو میکنیم
چند ساعت بعد وقتی جین برای صحبت با دکتر از اتاق بیرون رفت شوگا دوباره وارد شد
کنار تخت نشست و شروع کرد به حرف زدن
رینا یادت میاد یه بار بهم گفتی اگه یه روز ازم دور شدی معنیش این نیست که دیگه دوستم نداری
شوگا لبخند غمگینی زد
من اون موقع فکر کردم داری شوخی میکنی
چشم هاش پر از اشک شد
کاش همون موقع ازت میپرسیدم منظورت چیه
همون لحظه انگشت های رینا خیلی آروم تکون خورد
شوگا اول متوجه نشد اما وقتی دوباره دستش رو گرفت احساس کرد حرکت کوچیکی کرد
سریع بلند شد و صداش زد
رینا
چند ثانیه گذشت
بعد پلک های رینا کمی لرزید
شوگا با عجله پرستار رو صدا زد
پرستار وارد اتاق شد و ازش خواست بیرون بره
چند دقیقه بعد جین هم خودش رو رسوند
شوگا پشت در ایستاده بود و دست هاش میلرزید
وقتی دکتر بیرون اومد گفت
بیمار داره به هوش میاد ولی هنوز خیلی ضعیفه باید آروم باشین و بهش فشار نیارین
شوگا نفسش رو بیرون داد و دستش رو روی صورتش گذاشت
برای اولین بار بعد از هفته ها امیدی توی دلش روشن شده بود
اما هنوز نمیدونست وقتی رینا چشم هاش رو باز کنه اولین چیزی که میبینه قراره کسی باشه که بیشتر از همه بهش آسیب زده بود
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
- ۳۶۲
- ۰۳ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط