{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی تو نیستی

وقتی تو نیستی
شادی کلام نامفهومی است
و "دوستت می دارم" رازی است
که در میان حنجره ام دق می کند

وقتی تو نیستی
من فکر می کنم تو
آن قدر مهربانی
که توپ های کوچک بازی،
گل های کاغذین گلدان ها،
تصویر های صامت دیوار،
و اجتماع شیشه ای فنجان ها،
حتی
از دوری تو رنج می برند...

و من چگونه بی تو نگیرد دلم؟؟

اینجا که ساعت و
آیینه و
هوا،
به تو معتادند...
دیدگاه ها (۲)

اين زن  حواسِ درستى ندارد!هر صبح، چاى در دو فنجان می‌ريزد،بل...

p1

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

پروانه جان

بین اون دیوار ها ، قرار نبود اتفاقی بیوفته شاید چون هیچکدوم ...

پارت: 7 (بخش2) **زاویه دید: زین**اسم *استرلینگ* مثل یه سطل آ...

پارت 4۳سه روز از اون ماجرا گذشته بود. عمارتِ کیم مثل یک دژِ ...

امروز روزی است که دنیا یکی از زیباترین روح‌هایش را به دست آو...

𝖕𝖆𝖗𝖙1ساعت پنج و نیم صبح بود که لیسا چشم باز کرد.اتاقش کوچک ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط