♡اسرار بلک پینک♡

پارت ۲=






از زبون لیسا: اون فرد خیلی ترسناک بود صورتشو سیاه کرده بود لباس مشکی ای هم پوشیده بود و با بلندگوی تغیر صدا حرف میزد و کچل هم بود اصلا انگار انسان نبود وقتی دیدم وضیعت چقدر خرابه اومدم گوشیم رو بردارم و زنگ بزنم به پلیس رزی هم سعی داشت همچین کاری کنه تا اینکه....
از زبون رزی: تا اینکه نور سبزی دیدیم و هممون به خواب رفتیم ۱ ساعت بعد از خواب بیدار شدیم و دیدیم جیسو حالش خوبه زخمش کاملا خوب شده ولی با چشم و صدا های الکی حرف میزدیم چون دست پاها و دهنمون بسته بود و توی یه اتاق تاریک بودیم یه پنجره کوچیک اونجا بود و تنها اون نور ما اون بود خودم رو به زور به اون پنجره رسوندم وقتی بیرون رو دیدم فهمیدم داخل تگزاس هستیم چون یه تابلویی که توی فیلم تگزاسی دیده بودم رو به روی ما بود اما جایی که ما بودیم خیلی متروکه بود و این یعنی پایین شهر تگزاس جایی بود که ما بودیم پایین ترین شهر تگزاس ! یک دفعه....





بچه ها پارت بعد منتظرتونم😘😘
دیدگاه ها (۱)

بدون منپارت ۳تو اون چند ساعت دوست پسر رزی داشت از نگرانی میم...

part 10

*🩷 𓂃 ࣪˖ ִֶָ🦋اون شب، جیمین شمع‌ها رو فوت کرد.🎂و درست همون لحظ...

پارت چهارم: پنجشنبه، کاغذی که جدا میشهپنجشنبه شد و مدرسه نصف...

انتخابی بی بازگشت. Part.3

۳ پارتی

### پارت ۱۰ (پایان): میراثِ نور در قابِ خاطراتسه سال. انگار ...

مافیای من

the end-part 1

dark life = ۳۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط