{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بغل وا کن به روی من عزیزم

بغل وا کن به روی من عزیزم
که دردم را به چشمانت بریزم

بکش دستی به روی صورت من
که طفلی خسته و دنیا گریزم

مرا با خود ببر تا شهر مستی
که مستانه به دامانت بخیزم

چه مرهم ها که در کنج لب توست
چه دردی دارد این جان مریضم

تو را می خواهم از گردون و گردون
برایت با خدا هم می ستیزم...
از کانال من در تلگرام بازدید بفرمائید*
https://t.me/monlightyy/AAAAADwlabGn5JpFx5ds8A
دیدگاه ها (۵)

بغل وا کن به روی من عزیزمکه دردم را به چشمانت بریزمبکش دستی ...

بغل وا کن به روی من عزیزمکه دردم را به چشمانت بریزمبکش دستی ...

عاشقانه

تو معنا کن بر ایم عشق و مستیکلام واژه ی "شما " که هستیدر او...

اگر نقاش بودم می کشیدم تو را تادر هرم نفس گیر تیر ذوب شوم رو...

نفست پنجره ای رو به جهان وا کردهشاعران را غزلِ موی تو شیدا ک...

دستم به دامانت گلم ، از خود مرا سردم نکنآن دم که از من دلخور...

در انتهای کوچه ای کاشانه دارد یار منروی نگاهش یک بغل پروانه ...

چرا پایان نمی یابد ز یادم یاد چشمانتمگر در خاطرت داری که دس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط