بغل وا کن به روی من عزیزم
بغل وا کن به روی من عزیزم
که دردم را به چشمانت بریزم
بکش دستی به روی صورت من
که طفلی خسته و دنیا گریزم
مرا با خود ببر تا شهر مستی
که مستانه به دامانت بخیزم
چه مرهم ها که در کنج لب توست
چه دردی دارد این جان مریضم
تو را می خواهم از گردون و گردون
برایت با خدا هم می ستیزم...
که دردم را به چشمانت بریزم
بکش دستی به روی صورت من
که طفلی خسته و دنیا گریزم
مرا با خود ببر تا شهر مستی
که مستانه به دامانت بخیزم
چه مرهم ها که در کنج لب توست
چه دردی دارد این جان مریضم
تو را می خواهم از گردون و گردون
برایت با خدا هم می ستیزم...
- ۱.۵k
- ۰۹ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط